نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۳۲ - مقالت هفتم در فضیلت آدمی بر حیوانات
سر ز هوا تافتن از سروری است
ترک هوا قوت پیغمبری است
عطار » مختارنامه » باب چهاردهم: در ذَمّ دنیا و شكایت از روزگار غدّار » شمارهٔ ۱۲
گر هر دو جهان فی المثل انگشتری است
وان کرده در انگشت یکی لشکری است
گر رحم نیایدت بر آنکس همه روز
میدان تو که آن علامت کافری است
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب الثانی: فی الشرعیّات و ما یتعلق بها » شمارهٔ ۴۵ - الطریقة
آن را که زخود نماند با خود اثری است
از خود زخودی و بیخودی بی خبری است
بر حلقهٔ خاص در شو ایرا که دری است
از حلقهٔ خود چه حلقه بیرون دری است
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات » شمارهٔ ۲۶
زین گونه که در نهاد زیر و زبری است
اومید بهی نیست که بیم بتری است
دلتنگ به کار خویشتن درنگریست
تشویش نهاد او زکوته نظری است
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب الثامن: فی الخصال المذمومة و ما یتولد منها » شمارهٔ ۱۶
بی دیده اگر راه روی بی خبری است
تمکین مطلب ازو که او رهگذری است
قومی که مکرّمند از گفتهٔ حق
تشبیه به گاو و خر کنی عین خری است
سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۸ - گفتار اندر سلامت گوشهنشینی و صبر بر ایذاء خلق
تعنت کنندش گر اندک خوری است
که مالش مگر روزی دیگری است
حکیم نزاری » ادبنامه » دیباچه » بخش ۲
که گویند نقدینۀ دیگری است
ولی بام این خانه را هم دری است
حکیم نزاری » ادبنامه » باب سوم - در احترام فرمان پادشاه داشتن و به رضای او تسلیم بودن » بخش ۳
دعا بر سر جمع باد ریاست
کجا لایق حضرت کبریاست
ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ١٢٩
شاعرانی که پیش ازین بودند
گر ز منشان بجاه برتری است
این نه تنها ز شعر دان که مرا
با یکایک درین برابری است
اینزمان نیز شاعران هستند
[...]
شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۵۶ - جواب
شراب و شمع جام و نور اسری است
ولی شاهد همان آیات کبری است
شیخ محمود شبستری » سعادت نامه » باب اول » فصل اول » بخش ۶ - حقیقة الحقایق
دانش حق ذوات را فطری است
دانش دانش است کان فکری است
شیخ محمود شبستری » سعادت نامه » باب سوم » بخش ۴ - حکایت
ظلمت ونور این چه بی خبری است
جاهلی و ولایت این چه خری است
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵
نه ز احوال دل بیخبرانت، خبری است
نه به سر وقت جگر سوختگانت، گذری است
گفتهای، باد صبا با تو بگوید، خبرم
این خبر پیش کسی گو، که شبش را سحری است
بر سرم آنچه ز تنها و فراقت، شبها
[...]
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶
بویی از خاک رهت، همره باد سحری است
رنگی از حسن رخت، مایه گلبرگ طری، است
دم ز زلف تو زنم، زان دم من مشکین است
سخن از لعل تو گویم، سخنم، زان شکری است
جز صبا محرم من نیست، ولی چندانم،
[...]
کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۱
از کویت بفردوس اعلی دری است
نثار در تست هرجا سری است
تو رضوان نوشین لبی و شراب
ز دست تو هر قطره ای کوثری است
تو از رحمتی آبت و بند زلف
[...]
کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۳
گر مرا از نظر انداختی این هم نظری است
هر جفائی که رسد از تو وفای دگری است
دل مجروح مرا هست برآن تیر گرفت
که چرا از حرم خاص تو او را گذری است
باش تا حسن نو روزی به ظهور انجامد
[...]
قاسم انوار » انیس العارفین » بخش ۱۱ - فی صفة الریا
هر کرا قصد حریم کبریاست
دشمنش در راه دین کبر و ریاست
جامی » هفت اورنگ » سبحةالابرار » بخش ۷۰ - عقد بیست و یکم در غیرت که عبارت است از حمیت محبت صاحب سیر به قطع تعلق غیر از محبوب یا قطع التفات محبوب از غیر
این همه قاعده کافری است
به خداوند شریک آوری است
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۷
جانبخشیای که با لب لعل تو ای پری است
چون چشمه حیات ز پاکیزه گوهری است
خاصیتی که جوهر حسن تو میدهد
از خوب سیرتی است نه از خوب منظری است
آن یوسفی که در سر بازار حسن تو
[...]