گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عطار

گر هر دو جهان فی المثل انگشتری است

وان کرده در انگشت یکی لشکری است

گر رحم نیایدت بر آنکس همه روز

میدان تو که آن علامت کافری است

اوحدالدین کرمانی

آن را که زخود نماند با خود اثری است

از خود زخودی و بیخودی بی خبری است

بر حلقهٔ خاص در شو ایرا که دری است

از حلقهٔ خود چه حلقه بیرون دری است

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از اوحدالدین کرمانی
اهلی شیرازی

گر آدم و گر فرشته گر دیو و پری است

حسن تو ز روی جمله در جلوه گری است

بیگانه و خویشند درین خانه یکی

هر کس که یکی دو بیند از کج نظری است

جیحون یزدی

بر خاوری از تیر وزحل چاکری است

مریخش بنده زهره اش مشتری است

بدراست بچرخ نثر ازان بی نقص است

شمس است به برج نظم از آن خاوری است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه