گنجور

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۱

 

بویی همی‌آید مرا، مانا که باشد یار من

بر یاد من پیمودْ مِی، آن باوفا خَمّار من

کِی یاد من رفت از دلش؟ ای در دل و جان منزلش

هر لحظه معجونی کُند، بَهرِ دلِ بیمارِ من

خاصه کنون از جوش او، زان جوش بی روپوش او

[...]

۴۳ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴۷

 

خرامان می‌روی در دل، چراغ‌افروز جان و تن

زهی چشم‌وچراغ دل، زهی چشمم به تو روشن

زهی دریای پر گوهر، زهی افلاک پر اختر

زهی صحرای پر عبهر، زهی بستان پر سوسن

ز تو اجسام را چَستی، ز تو ارواح را مستی

[...]

۴۳ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۲۰

 

اگر چه لطیفی و زیبالقایی

به جان بقا رو ز جان هوایی

هوا گاه سردست و گه گرم و سوزان

وفا زو چه جویی ببین بی‌وفایی

بدن را قفس دان و جان مرغ پران

[...]

۴۳ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۲ - هم در بیان مکر خرگوش

 

در شدن خرگوش بس تاخیر کرد

مکر را با خویشتن تقریر کرد

در ره آمد بعد تاخیر دراز

تا به گوش شیر گوید یک دو راز

تا چه عالم‌هاست در سودای عقل

[...]

۴۳ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۸۳ - شرح فایدهٔ حکایت آن شخص شتر جوینده

 

اشتری گم کرده‌ای ای معتمد

هر کسی ز اشتر نشانت می‌دهد

تو نمی‌دانی که آن اشتر کجاست

لیک دانی کین نشانیها خطاست

وانک اشتر گم نکرد او از مری

[...]

۴۳ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۵ - قصهٔ هاروت و ماروت و دلیری ایشان بر امتحانات حق تعالی

 

پیش ازین زان گفته بودیم اندکی

خود چه گوییم از هزارانش یکی

خواستم گفتن در آن تحقیقها

تا کنون وا ماند از تعویقها

حملهٔ دیگر ز بسیارش قلیل

[...]

۴۳ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹۴ - دیگر باره ملامت کردن اهل مسجد مهمان را از شب خفتن در آن مسجد

 

قوم گفتندش مکن جلدی برو

تا نگردد جامه و جانت گرو

آن ز دور آسان نماید به نگر

که به آخر سخت باشد ره‌گذر

خویشتن آویخت بس مرد و سُکُست

[...]

۴۳ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹۵ - گفتن شیطان قریش را کی به جنگ احمد آیید کی من یاریها کنم وقبیلهٔ خود را بیاری خوانم و وقت ملاقات صفین گریختن

 

همچو شیطان در سپه شد صد یکم

خواند افسون که اننی جار لکم

چون قریش از گفت او حاضر شدند

هر دو لشکر در ملاقات آمدند

دید شیطان از ملایک اسپهی

[...]

۴۳ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۴۴ - بقیهٔ عمارت کردن سلیمان علیه‌السلام مسجد اقصی را به تعلیم و وحی خدا جهت حکمتهایی کی او داند و معاونت ملایکه و دیو و پری و آدمی آشکارا

 

ای سلیمان مسجد اقصی بساز

لشکر بلقیس آمد در نماز

چونک او بنیاد آن مسجد نهاد

جن و انس آمد بدن در کار داد

یک گروه از عشق و قومی بی‌مراد

[...]

۴۳ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۹۰ - بیان آنک عمارت در ویرانیست و جمعیت در پراکندگیست و درستی در شکستگیست و مراد در بی‌مرادیست و وجود در عدم است و عَلی هَذا بَقیَّةُ الأَضْدادِ وَ الأَزْواجِ

 

آن یکی آمد زمین را می‌شکافت

ابلهی فریاد کرد و بر نتافت

کین زمین را از چه ویران می‌کنی

می‌شکافی و پریشان می‌کنی

گفت ای ابله برو و بر من مران

[...]

۴۳ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۳۶ - بیان آنک خلق دوزخ گرسنگانند و نالانند به حق کی روزیهای ما را فربه گردان و زود زاد به ما رسان کی ما را صبر نماند

 

این سخن پایان ندارد موسیا

هین رها کن آن خران را در گیا

تا همه زان خوش علف فربه شوند

هین که گرگانند ما را خشم‌مند

نالهٔ گرگان خود را موقنیم

[...]

۴۳ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۳۷ - مناجات

 

ای مبدل کرده خاکی را به زر

خاک دیگر را بکرده بوالبشر

کار تو تبدیل اعیان و عطا

کار من سهوست و نسیان و خطا

سهو و نسیان را مبدل کن به علم

[...]

۴۳ بیت
مولانا