گنجور

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰۷

 

گشت جان از صدر شمس الدین یکی سوداییی

در درون ظلمت سودا ورا داناییی

یک بلندی یافت بختم در هوای شمس دین

کز ورای آن نباشد وهم را گنجاییی

مایه سودا در این عشقم چنان بالا گرفت

[...]

۴۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » دوم

 

ماه رمضان آمد ای یار قمر سیما

بربند سر سفره بگشای ره بالا

ای یاوهٔ هر جایی وقتست که بازآیی

بنگر سوی حلوایی تا کی طلبی حلوا

یک دیدن حلوایی زانسان کندت شیرین

[...]

۴۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » هفتم

 

مستی و عاشقی و جوانی و یار ما

نوروز و نوبهار و حمل می‌زند صلا

هرگز ندیده چشم جهان این چنین بهار

می‌روید از زمین و ز کهسار کیمیا

پهلوی هر درخت یکی حور نیکبخت

[...]

۴۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سیزدهم

 

پیکان آسمان که به اسرار ما درند

ما را کشان کشان به سماوات می‌برند

روحانیان ز عرش رسیدند، بنگرید

کز فر آفتاب سعادت، چه با فرند!

ما سایه‌وار در پی ایشان روان شویم

[...]

۴۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » بیست و دوم

 

هله خیزید که تا خویش ز خود دور کنیم

نفسی در نظر خود نمکان شور کنیم

هله خیزید که تا مست و خوشی دست زنیم

وین خیال غم و غم را همه در گور کنیم

وهم رنجور همی دارد ره جویان را

[...]

۴۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » بیست و سوم

 

هرگز ندانستم که مه آید به صورت بر زمین

آتش زند خوبیِ او در جملهٔ خوبان چنین

کی ره برد اندیشها، کان شیر نر زان بیشها

بیرون جهد، عشاق را غرفه کند در خون چنین؟

گفتم به دل: « بار دگر رفتی درین خون جگر »

[...]

۴۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سی‌و دوم

 

شاهنشه مایی تو و بکلربک مایی

هرجا که گریزی، بر ما باز بیایی

گر شخص تو اینجاست من از راه ضمیری

می‌بینمت ای عشوه ده ما که کجایی

آنجا که برستست درخت تو وطن‌ساز

[...]

۴۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سی‌و سوم

 

رها کن ناز، تا تنها نمانی

مکن استیزه، تا عذرا نمانی

مکن گرگی، مرنجان همرهان را

که تا چون گرگ در صحرا نمانی

دو چشم خویشتن در غیب دردوز

[...]

۴۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » چهل و یکم

 

تو برو، که من ازینجا بنمی‌روم به جایی

کی رود ز پیش یاری، قمری، قمر لقایی؟!

تو برو، که دست و پایی بزنی به جهد و کسبی

که مرا ز دست عشقش بنماند دست و پایی

که به عقل خودشناسی، تو بهای هر متاعی

[...]

۴۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » چهل و سوم

 

زین دودناک خانه گشادند روزنی

شد دود و، اندر آمد خورشید روشنی

آن خانه چیست؟ سینه و آن، دود چیست؟ فکر

ز اندیشه گشت عیش تو اشکسته گردنی

بیدار شو، خلاص شو از فکر و از خیال

[...]

۴۲ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند

 

قصهٔ رنجور و رنجوری بخواند

بعد از آن در پیش رنجورش نشاند

رنگ روی و نبض و قاروره بدید

هم علاماتش هم اسبابش شنید

گفت هر دارو که‌ایشان کرده‌اند

[...]

۴۲ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۹ - باز گفتن بازرگان با طوطی آنچ دید از طوطیان هندوستان

 

کرد بازرگان تجارت را تمام

باز آمد سوی منزل دوستکام

هر غلامی را بیاورد ارمغان

هر کنیزک را ببخشید او نشان

گفت طوطی ارمغان بنده کو

[...]

۴۲ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۰۰ - کشیدن موش مهار شتر را و معجب شدن موش در خود

 

موشکی در کفْ مهارِ اشتری

در ربود و شد روان او از مُری

اُشتر از چُستی که با او شد روان

موش غَرّه شد که هستم پهلوان‌‌!

بر شتر زد پرتوِ اندیشه‌اش

[...]

۴۲ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳ - دعوت باز بطان را از آب به صحرا

 

باز گوید بط را کز آب خیز

تا ببینی دشتها را قندریز

بط عاقل گویدش ای باز دور

آب ما را حصن و امنست و سرور

دیو چون باز آمد ای بطان شتاب

[...]

۴۲ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۴۳ - حکایت آن مؤذن زشت آواز کی در کافرستان بانگ نماز داد و مرد کافری او را هدیه داد

 

یک مؤذن داشت بس آواز بد

در میان کافرستان بانگ زد

چند گفتندش مگو بانگ نماز

که شود جنگ و عداوتها دراز

او ستیزه کرد و پس بی‌احتراز

[...]

۴۲ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۶ - داستان آن شخص کی بر در سرایی نیم‌شب سحوری می‌زد همسایه او را گفت کی آخر نیم‌شبست سحر نیست و دیگر آنک درین سرا کسی نیست بهر کی می‌زنی و جواب گفتن مطرب او را

 

آن یکی می‌زد سحوری بر دری

درگهی بود و رواق مهتری

نیم‌شب می‌زد سحوری را به جد

گفت او را قایلی کای مستمد

اولا وقت سحر زن این سحور

[...]

۴۲ بیت
مولانا