خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴
رفتم به راه صفت دیدم به کوی صفا
چشم و چراغ مرا جائی شگرف و چه جا
جائی که هست فزون از کل کون و مکان
جائی که هست برون از وهم ما و شما
صحن سراچهٔ او صحرای عشق شده
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱
پای گریز نیست که گردون کمانکش است
جای فزاع نیست که گیتی مشوش است
ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است
برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است
چون مار ارقم است جهان گاه آزمون
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹
ز آتش اندیشه جانم سوخته است
وز تف یارب دهانم سوخته است
از فلک در سینهٔ من آتشی است
کز سر دل تا میانم سوخته است
سوز غمها کار من کرده است خام
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴
ای باد صبح بین که کجا میفرستمت
نزدیک آفتاب وفا میفرستمت
این سر-به-مُهر-نامه بدان مهربان رسان
کس را خبر مکن که کجا میفرستمت
تو پرتوِ صفائی از آن بارگاه انس
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵
لعل او بازار جان خواهد شکست
خندهٔ او مهر کان خواهد شکست
عابدان را پرده این خواهد درید
زاهدان را توبه آن خواهد شکست
هودج نازش نگنجد در جهان
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶
دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت
ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت
ما بیخبر شدیم که دیدیم حسن او
او خود ز حال بیخبر ما خبر نداشت
ما را به چشم کرد که تا صید او شدیم
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹
زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست
یک موی سر به مهر به دست صبا فرست
زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست
نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست
چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲
تیرهزلفا بادهٔ روشن کجاست
دیروَصلا رطلِ مردافکن کجاست؟
جرعه زراب است بر خاکش مریز
خاکمردِ آتشینجوشن کجاست؟
حلقهٔ ابریشم آنک ماه نو
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱
عیسیلبیّ و مرده دلم در برابرت
چون تخم پیله زنده شوم باز در برت
چون شمع ریزم از مژه سیلاب آتشین
زان لب که آتش است و عسل میدهد برت
گر خود مگس شوم ننشینم بر آن عسل
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵
عشق تو قضای آسمانی است
وصل تو بقای جاودانی است
در سایهٔ زلف تو دل من
همسایهٔ نور آسمانی است
بربود دلم کمند زلفت
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶
در عشق تو عافیت حرام است
آن را که نه عشق پخت، خام است
کس را ز تو هیچ حاصلی نیست
جز نیستیی که بر دوام است
صدساله ره است راه وصلت
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳
فلک در نیکوئی انصاف دادت
سرِ گردنکشان گردن نهادت
جهان از فتنه آبستن شد آن روز
که مادر در جهان حسن زادت
جهانی نیم کشت ناوک توست
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴
بتی کز طرف شب مه را وطن ساخت
ز سنبل سایبان بر یاسمن ساخت
نه بس بود آنکه جزعش دلشکن بود
بشد یاقوت را پیمانشکن ساخت
دروغ است آن کجا گویند کز سنگ
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲
صد یک حسن تو نوبهار ندارد
طاقت جور تو روزگار ندارد
عشق تو گر برقرار کار بماند
کار جهان تا ابد قرار ندارد
تیغ جفا در نیام کن که زمانه
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳
تب دوشین در آن بت چون اثر کرد
مرا فرمود و هم در شب خبر کرد
برفتم دست و لبخایان که یارب
چه تب بود اینکه در جانان اثر کرد
بدیدم زردرویش گرم و لرزان
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰
هر زمانی بر دلم باری رسد
وز جهان بر جانم آزاری رسد
چشم اگر بر گلستانی افکنم
از ره گوشم به دل خاری رسد
نیست امیدم که در راه دلم
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲
نگارینا به صحرا رو که صحرا حله میپوشد
به جام ارغوان بلبل شراب وصل مینوشد
به گل بلبل همیگوید که نرگس میکند شوخی
مگر نرگس نمیداند که خون لاله میجوشد
چه پندم میدهد سوسن که گرد عشق کمتر گرد
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵
خوی او از خامکاری کم نکرد
سینهٔ من سوخت چشمش نم نکرد
دشمنان با دشمنان از شرمِ خلق
آشتی رنگی کنند آن هم نکرد
از مکن گفتن زبانم موی شد
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰
مهر تو بر دیگران نتوان نهاد
گوهر اندر خاکدان نتوان نهاد
مایهٔ من کیمیای عشق توست
مایه در وجه زیان نتوان نهاد
دست دست توست و جان ماوای تو
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵
بوسهگهِ آسمان نعل سمند تو باد
نوردِه آفتاب بخت بلند تو باد
خواجهٔ جانی به لطف، شاه جهانی به قدر
گردن گردنکشان رام کمند تو باد
تا رخ و موی تو را در نرسد چشم بد
[...]