گنجور

 
۱
۲
 

الهامی کرمانشاهی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱

 

دلم از وحشت تنهایی شب‌ها خون است

غمم از حسرتِ آن چهره روزافزون است

با تو شادم اگرم جای به دوزخ بدهند

بی‌تو در خُلد برین خاطر من محزون است

دل مجروح من از قطرهٔ خون بیش نبود

[...]

۱۰ بیت
الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲

 

این تف عشق که اندر جگر زار من است

باد افزون که دوای دل بیمار من است

کوهکن کوه اگر از غم شیرین می کند

کندن جان به جهان از غم تو کار من است

سرخی روی شفق تیرگی چهره ی شب

[...]

۹ بیت
الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳

 

سیاهکارتر از من کسی به دوران نیست

فزونتر از گنهم قطره های باران نیست

اگر به وهم نیاید فزونی گنهم

بدین خوشم که فزونتر ز لطف یزدان نیست

به هر چه می نگرم واله ی تو می بینم

[...]

۷ بیت
الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴

 

شب تنهایی ای دل هر که چون غم همدمی دارد

چه غم او را که اندر خانهٔ دل محرمی دارد

به جز این زخم مردافکن که من اندر جگر دارم

هر آن زخمی که بینی در زمانه مرهمی دارد

خوش آن روزی که چون دیوانگان از سنگ اطفالم

[...]

۶ بیت
الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵

 

از بتان یار مرا انباز می‌خواهی ندارد

در جهان ماهی چو او طناز می‌خواهی ندارد

راز او را کرده‌ام پنهان من اندر پردهٔ دل

از زبانم گر خبر زان راز می‌خواهی ندارد

من نیاز آوردم او را او ز من بنمود روی

[...]

۶ بیت
الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶

 

هرجای که رفتیم و به هرسو که دویدیم

غیر از تو در آیینهٔ آفاق ندیدیم

بس بادیه گشتیم و بدیدیم در آخر

تو همره ما بودی و بیهوده دویدیم

بیهوده نگشتی تو اسیر نگه ما

[...]

۷ بیت
الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷

 

با کاروان عشق تو چون همسفر شدم

پای هوا شکستم و ره را به سر شدم

بر کهربا ز جزع نشاندم عقیق ناب

چو لعل ز عشق تو خونین جگر شدم

دادم چو دل به ابرو [و] چشم سیاه تو

[...]

۷ بیت
الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸

 

کمرم شکست عشقت، صنما کمر ندارم

جگرم شد از غمت خون، به خدا جگر ندارم

تو مرانم از دَرِ خود ، گنهی ندیده از من

که به غیر درگهِ تو ،  به دری گذر ندارم

تو ز جان من چه جویی که ز جان کناره جستم

[...]

۹ بیت
الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹

 

در عشق اگر راهبری داشته باشی

آن نخل بلندی که بری داشته باشی

مشکن دل کس بی گنهی گر تو بخواهی

جا در دل صاحب نظری داشته باشی

نه چرخ برین را سپر از هم بشکافی

[...]

۷ بیت
الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » گزیدهٔ اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱

 

گفتمش: یارا چرا لاغر بود پیکر مرا؟

گفت: از عشق میانی همچو مو لاغر مرا

گفتمش: بهر چه پشتم در جوانی چنبر است؟

گفت: زان باشد که باشد زلف چون چنبر مرا

گفتمش: غم بر رگ جانم چرا نشتر زند؟

[...]

۵۱ بیت
الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » گزیدهٔ اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲

 

فراز آمد یکی عید همایون اهل ایمان را

که در او پاک یزدان کرد پیدا راز پنهان را

به مردم خواست تا خود را نماید ایزد داور

نقاب افکند از چهر دل آرا شیر یزدان را

امیرالمؤمنین یعسوب دین وجه الله باقی

[...]

۲۱ بیت
الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » گزیدهٔ اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳

 

مژده که میلاد شاه عرش مکان است

عید پیمبر شه زمین و زمان است

باعث ایجاد کاینات محمد

کز رخ او جلوه ی خدای عیان است

نور نخستین و خلق اول احمد

[...]

۳۷ بیت
الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » گزیدهٔ اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴ - در مدح میرزا حسن خان گوید

 

عید غدیر آمد ای ماه میگسار

بنشین و می بده برخیز و می بیار

گِردِ ستم نگرد‌، راه کرم بپوی

بیخ جفا بکن‌، شاخ وفا بکار

باب سرا ببند‌، بند قبا گشا

[...]

۲۵ بیت
الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » گزیدهٔ اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵ - در تهنیت عید غدیر گوید

 

ساقیا می ده که می جان است گویی نیست هست

جان چه باشد باده ایمان است گویی نیست هست

گر نداری صاف، دردم می کشد دُردم بده

درد ما را دُرد درمان است گویی نیست هست

ساقیا عید غدیر است و به منبر مصطفی

[...]

۴۵ بیت
الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » گزیدهٔ اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶ - در مدح جناب امام حسن علیه السلام گوید

 

بهار آمد که بانگ عندلیب از هر چمن خیزد

گل شاداب از بستان چو روی یار من خیزد

خروش قمری و غوغای کبک و ناله ی صُلصُل

گهی از سرو و گاه از کوه و گاه از نارون خیزد

ز چشم ابر لؤلؤ زاید از جیب صبا عنبر

[...]

۲۵ بیت
الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » گزیدهٔ اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷ - در مولود حضرت حجت و تهنیت خلعت حسام السلطنه گوید

 

آشکار از پرده عیدی جان فزا دیدار کرد

کز فروغ خود جهان را مطلع انوار کرد

فرّخا ماهی کزان چون شد دو هفته تابناک

روز فیروزی چو ماه چارده رخسار کرد

از پی تعظیم این روز همایون بود اگر

[...]

۳۳ بیت
الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » گزیدهٔ اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸ - در ستایش شاهزاده حسام السلطنه گوید

 

عید مولود شه تاجور گردون فر

باد مسعود و مبارک به مه چرخ ظفر

عمّ پیروزگر خسرو گردون خرگاه

تیغ پر جوهر شاهنشه خورشید افسر

علم حشمتش افراشته چون افریدون

[...]

۲۰ بیت
الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » گزیدهٔ اشعار » قصاید » شمارهٔ ۹

 

تا دلم شد به خم زلف رسای تو اسیر

بازوی عقل مرا کرد جنون در زنجیر

کرده آهوی دلم را به خطای تن من

در نیستان مژه شیر نگاهت نخجیر

از پی صید من از طرّه و ابروی و مژه

[...]

۳۱ بیت
الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » گزیدهٔ اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۰ - در مدح حضرت امام ثامن گوید

 

همچو خضر آب حیات از اهل جانان یافتم

بودم ار بیجان تنی سرمایه ی جان یافتم

مور بودم عشق از آن لب خاتمی لعلم سپرد

ره بدان خاتم سوی ملک سلیمان یافتم

دل نهادم تا به مهر دوست صاحبدل شدم

[...]

۲۸ بیت
الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » گزیدهٔ اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۱ - وله فی المدح

 

هلال غره ی شوّال را زدوده حسام

پدید گشت چو تیغ خدایگان ز نیام

چه روی داده ندانم هلال را کاین سان

خمیده پشت بر آمد ز چرخ مینافام؟

خود ار به روزه گشودن جواز داد چراست

[...]

۲۷ بیت
الهامی کرمانشاهی
 
 
۱
۲
 
تعداد کل نتایج: ۲۳