اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط » شمارهٔ ۳۲
هر کس که زمام نفس محکم گیرد
باید که شراب وصل آن دم گیرد
آن کس که بزرگ جمع خواهد خود را
باید که زجمله خویش را کم گیرد
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط » شمارهٔ ۳۳
شادی طلبی برو گدای همه باش
بیگانه خویش و آشنای همه باش
خواهی که تو را چو دیده بر سر دارند
دست همه بوس و خاک پای همه باش
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط » شمارهٔ ۳۴
چون باد به کوی دوست تازان می باش
در آتش عشق او گدازان می باش
خواهی که به اثر پای یاران برسی
خاک کف پای بی نیازان می باش
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط » شمارهٔ ۳۵
پاک آمده ای در طلب پاکی باش
رَوشاد بزی بر سرِ غمناکی باش
تو آتش و باد را به خود راه مده
خواهی که تو را آب بود خاکی باش
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط » شمارهٔ ۳۶
از علم اگر دل تو را هست چراغ
هان تا ننهند علم تو را بر دل داغ
چون علم آمد دماغ لایق نبود
از خود تو خود انصاف بده علم و دماغ
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط » شمارهٔ ۳۷
در راه تواضع ار سرافکنده شوی
سردار سلاطین شوی اربنده شوی
گر زنده دلی به دستت افتد روزی
در پاش بمیر تا مگر زنده شوی
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط » شمارهٔ ۳۸
مردم زفروتنی قرین می گردد
در خاتم انبیا نگین می گردد
گر آدمیی کبر زسر بیرون کن
کز کبر فرشته ای لعین می گردد
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط » شمارهٔ ۳۹
در عشق حمول و حمله کش می باشم
وندر صف عاشقان کش می باشم
با نیک و بد جهان مرا کاری نیست
با آنک خوش [است] و نیک خوش می باشم
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط » شمارهٔ ۴۰
زین گونه که نعمت تو فرماید کرد
هر لحظه هزار شکر می باید کرد
بر هر مویی هزار نعمت دارم
آن شکر بدین زمان کجا شاید کرد
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط » شمارهٔ ۴۱
شکرانهٔ آنک خواجهٔ بنده نئی
وندر پی رزق خود پراکنده نئی
چون خواهندت بده که ملکی است عظیم
آخر تو چو او نیز تو خواهنده نئی
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط » شمارهٔ ۴۲
دلداری کن اگر دلی داری تو
هر دل که به تو رسد نگه داری تو
صد سال اگر طواف آن کعبه کنی
زان به نبود دلی به دست آری تو
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط » شمارهٔ ۴۳
گفتم که یکی روز بپرسم خبرش
تابوک برون رود تکبّر زسرش
چون گشت کرشمه هر زمان افزونش
اکنون من و زاری و شفیعان درش
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط » شمارهٔ ۴۴
از مهر تو بر پای دلم قَید شدَه
مپسند مرا اسیر هر کید شده
دریابم از آن پیش که چون دریابی
دامی بینی دریده و صَید شده
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط » شمارهٔ ۴۵
جان گرچه که نیست حضرتت را درخورد
دام کرمت شیفتگان را پرورد
حال من و تو قصّهٔ آن مورچه ای ست
کاو پای ملخ نزد سلیمان آورد
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط » شمارهٔ ۴۶
ثابت قدمان راه صحبت پیوست
از دوست نشویند به هر گردی دست
از خطّهٔ آب و خاک یک شخص نخاست
تا بر رخ او گرد خطایی ننشست
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط » شمارهٔ ۴۷
در خون جگر اگر در آغشته منم
از کس بنرنجم چو سررشته منم
از من بحلی گرچه ستمکاره توی
وز تو خجلم گرچه به غم کشته منم
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط » شمارهٔ ۴۸
آن را که دل از راهِ صفا پر نور است
از طبع و هوا و خشم و خشیت دور است
وَر از سبکی کند کسی بی ادبی
او نیز در آن بی ادبی معذور است
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط » شمارهٔ ۴۹
ای دوست من از هیچ مشوّش گردم
وز نیمهٔ نیم ذرّه دلخوش گردم
از آب لطیف تر مزاجی دارم
دریاب مرا وگرنه آتش گردم
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط » شمارهٔ ۵۰
اجداد من از صدور ایران بودند
تقدیر که هر یکی سلیمان بودند
باید که به نفس خود کسی باشم من
ما را چه از آن فخر که ایشان بودند
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب الثامن: فی الخصال المذمومة و ما یتولد منها » شمارهٔ ۱
بدخواه کسی به مقصد خود نرسد
یک ظن نبرد تا به خودش صد نرسد
من نیک تو خواهم و تو بدخواه منی
تو نیک نبینی و مرا بد نرسد
