گنجور

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰

 

گهی از مهر یاد عاشق شیدا کند یا رب

چو شیدایی ببیند هیچ یاد ما کند یا رب

گرفتم کان مسافر نامه سوی من روان سازد

چسان قاصد من گمنام را پیدا کند یا رب

به آه و نالهٔ شبها اسیرم کرد و فارغ شد

[...]

۴ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۸

 

ترک من تیغ به کف ، بر زده دامن برخاست

جان فدایش که به خون ریختن من برخاست

می‌کشیدند ملایک همه چون سرمه به چشم

هر غباری که ترا از سم توسن برخاست

خرمن مشک چو بر دور مهت ظاهر شد

[...]

۴ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۳

 

اینست کزو رخنه به کاشانهٔ من شد

تاراجگر خانهٔ ویرانه من شد

اینست که می‌ ریخت به پیمانهٔ اغیار

خون ریخت چو دور من و پیمانهٔ من شد

اینست که چشم تر من ابر بلا ساخت

[...]

۴ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۵

 

هم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهد

در خور شکر عطای تو زبانی بدهد

آن جواهر که توان کرد نثار تو کم است

هم مگر همت تو بحری و کانی بدهد

چشمهٔ فیض گشا خاطر فیاض شماست

[...]

۴ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۰

 

پی وصلش نخواهم زود یاری در میان افتد

که شوق افزون شود چون روزگاری در میان افتد

به خود دادم قرار صبر بی او یک دو روز اما

از آن ترسم که ناگه روزگاری در میان افتد

فغان کز دست شد کارم ز هجر و کار سازان را

[...]

۴ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۹

 

ما را به سوی خود خم موی تو می‌کشد

زنجیر کرده بر سر کوی تو می‌کشد

ای باغ خوش بخند که خلقی ز هر طرف

چون سبزه رخت بر لب جوی تو می‌کشد

ای سبزه، بخت سبز تو داری که لاله سان

[...]

۴ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۹

 

پرسیدن حال دل ریشم بگذارید

یک دم به غم و محنت خویشم بگذارید

یاران به میان من و آن مست میایید

گر می‌کشد آن عربده‌کیشم بگذارید

روزی که برید از ره این کشته عشقش

[...]

۴ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۹

 

مستحق کشتنم خود قائلم زارم بکش

بی گنه می‌کشتیم ، اکنون گنهکارم بکش

تیغ بیرحمی بکش اول زبانم را ببر

پس بیازار و پس از حرمان بسیارم بکش

جرم می‌آید زمن تا عفو می‌آید ز تو

[...]

۴ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۲

 

دور از چمن وصل یکی مرغ اسیرم

ترسم که شوی غافل و در دام بمیرم

خواهم که شوم ازنظر لطف تو غایب

هر چند که پر دردم و بسیار حقیرم

گر آب فراموشی ازین بیشتر آید

[...]

۴ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۰

 

جانا چه واقعست بگو تا چه کرده‌ایم

با ما چه شد که بد شده‌ای ما چه کرده‌ایم

آیا چه شد که پهلوی ما جا نمی‌کنی

از ما چه کار سر زده بی‌جا چه کرده‌ایم

بندد کمر به کشتن ما هرکه بنگریم

[...]

۴ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۰

 

ما را میازار اینهمه چندین جفا بر ما مکن

آغاز عشق است ای پسر اینها مکن اینها مکن

ول یاری بدان رسمی‌ست خوبان را کهن

ای از همه بی رحم تر رسم نوی پیدا مکن

گاهی نگاهی می‌کنی آن هم به چندین خشم و ناز

[...]

۴ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۲

 

چون کوه غم تاب آورد جسمی بدین فرسودگی

غم بر نتابد بیش ازین باید تن فرمودگی

نی ناله‌ای نزدیک لب نی گریه‌ای در دل گره

یارب نصیب من مکن اینست اگر آسودگی

گفتی به عشق دیگری آلوده‌ای تهمت مکن

[...]

۴ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۵ - لطف کردید

 

ای مخادیم که از راه شرف

برسر چرخ برین پای شماست

اللَّه، اللَّه، چه رفیع الشّأنید

که فلک پایهٔ ادنای شماست

اطلس چرخ برین است بلند

[...]

۴ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۷ - چیستان

 

مدعا زین سه چار بیتک سهل

داند آنکس که دانش اندیش است

آنچه دستم به دامنش نرسد

گرچه سعی طلب ز حد بیش است

طرفه صحرا دوی‌ست ، خاصه بهار

[...]

۴ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۸ - ده بافق

 

ایا آفتاب معلا جناب

که از سایه‌ات آسمان پایه جوست

در اظهار انعام حکام بافق

سخن بر لب و گریه‌ام در گلوست

در آن ده مجاور شدم هفت ماه

[...]

۴ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۴ - به مفت نیز نیرزد

 

زری که می‌طلبم دوش لطف فرمودی

ز من کسی نستاند به سد هزار نیاز

به مفت نیز نیرزد و گرنه هم خود گوی

که من چرا زر مفتی چنین دهم به تو باز

به هزل دست به دستش برند و اندازند

[...]

۴ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۶ - یعنی کشک

 

نام جویا کنون که دیده ابر

هست چون چشم عاشقان پراشک

خانه‌ای دارم از عنایت شاه

که برد دیگ حجله بر وی رشک

آرد در خم ،برنج در انبان

[...]

۴ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۷ - بر تخت نشستن شاه اسماعیل

 

شاه تهماسب خسرو عادل

که ز شاهان کسش ندیده عدیل

داد انصاف و عدل داد الحق

تا قیامت گذاشت ذکر جمیل

به پسر داد نوبت شاهی

[...]

۴ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۴۲ - هجو خواجه

 

ای خواجه هجو ریشه فرو می‌برد، بترس

شاخی‌ست این که می‌ندهد میوهٔ بهی

حاکم تو باش و جانب خود گیر و حکم کن

کردم در این معامله من با تو کوتهی

شاعر اگر تو باشی و از من طمع کنی

[...]

۴ بیت
وحشی بافقی