گنجور

وطن تو

 
شاطرعباس صبوحی
شاطرعباس صبوحی » غزلیات
 

دلم فتاده بر آن زلف پرشکن که تو داری

قرار برده ز من آن لب و دهن که تو داری

لبت چو غنچه، رخت چو بنفشه، زلف چون سنبل

کسی ندیده از این خوبتر چمن که تو داری

ز بوی پیرهنت زنده می‌شود دل مرده

چه حکمت است در این بوی پیرهن که تو داری

کجاست شهر و دیار و کجا بود وطن تو

خوشا به مردم آن شهر و آن وطن که تو داری

مرا غلام خودت کن که هیچ خواجه ندارد

چنین غلام هنرپیشه چو من که تو داری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منابع صبوحی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسین شیردل نوشته:

سلام

در مصرع سوم « لبت چو غنچه، رخت چو بنفشه، زلف چون سنبل » رخت چو بنفشه باید بشود «چون» و کلمه ی چون بعد از زلف باید بشود « چو » که از لحاظ عروضی درست باد . و در مصرع آخر بعد از هنرپیشه باید « ای » اضافه شود که درست گردد

احمد نوشته:

چنین غلام هنرپیشه ای چو من که تو داری

کانال رسمی گنجور در تلگرام