گنجور

 
شاطر عباس صبوحی

شام هجران مرا صبح نمایان آمد

محنت آخر شد و اندوه به پایان آمد

نفس باد صبا باز مسیحائی کرد

مگر از زلف خم اندر خم جانان آمد

شکر ایزد که دگر بار، به کوری رقیب

دلبرم شاد رخ و خرّم و خندان آمد

عجبی نیست گرم از کرم پیر مغان

رنج راحت شد و هم درد به درمان آمد

گرچه بسیار چشیدی ستم ز هر فراق

دلبر شاد به بزمت شکرستان آمد

ساقیا! ساغر لبریز از آن باده بده

که ز خمخانهٔ حق، هدیه به مستان آمد

مطرب! آغاز کن آن نغمهٔ داوودی را

که ز الحان خوشش، جان به سلیمان آمد

مژده ای صدر نشینان صف میکده، باز

که صبوحی ز حرم مست و غزل‌خوان آمد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حکیم نزاری

ساقیا خیز که گل باز به بستان آمد

بلبل مست دگر باره به دستان آمد

می بگردان که برین تشت نگون سار فلک

دم به دم چون قدح دور تو گردان آمد

در چنین دور به بستان رو با خانه میا

[...]

عبید زاکانی

یار پیمان شکنم با سر پیمان آمد

دل پر درد مرا نوبت درمان آمد

این چه ماهیست که کاشانهٔ ما روشن کرد

وین چه شمعیست که بازم به شبستان آمد

بخت باز آمد و طالع در دولت بگشاد

[...]

کمال خجندی

دلبرا چشم خوشت آفت مستان آمد

نشنة لعل تو سر چشمه حیوان آمد

پرتوی ز آینه روی جهان آرایت

مطلع حسن و لطافت مه تابان آمد

شمه ای از سر گیسوی عبیر افشانت

[...]

امیرعلیشیر نوایی

در میخانه کزو عقل پریشان آمد

حلقه اش حلقه جمعیت رندان آمد

نخرامد سوی باغ نظرم سرو قدش

که گلش خون دل و خار ز مژگان آمد

بنده پیر مغانم که گدایان درش

[...]

صائب تبریزی

از سفر با رخ افروخته جانان آمد

رفت چون ماه و چو خورشید درخشان آمد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه