شام هجران مرا صبح نمایان آمد
محنت آخر شد و اندوه به پایان آمد
نفس باد صبا باز مسیحائی کرد
مگر از زلف خم اندر خم جانان آمد
شکر ایزد که دگر بار، به کوری رقیب
دلبرم شاد رخ و خرّم و خندان آمد
عجبی نیست گرم از کرم پیر مغان
رنج راحت شد و هم درد به درمان آمد
گرچه بسیار چشیدی ستم ز هر فراق
دلبر شاد به بزمت شکرستان آمد
ساقیا! ساغر لبریز از آن باده بده
که ز خمخانهٔ حق، هدیه به مستان آمد
مطرب! آغاز کن آن نغمهٔ داوودی را
که ز الحان خوشش، جان به سلیمان آمد
مژده ای صدر نشینان صف میکده، باز
که صبوحی ز حرم مست و غزلخوان آمد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از شادی و خوشحالی دوباره خود سخن میگوید. او از پایان غم و اندوهش خبر میدهد و به زیبایی و خوشرویی معشوقش اشاره میکند. با نفسی تازه از باد صبا، دلش شاد و آرام شده و از شکر زبانی برای خداوند به خاطر بازگشت خوشبختیاش دارد. شاعر از ساقی میخواهد که لیوان پر از باده را بدهد تا در جمع دوستانش خوش بگذراند و از نغمههای خوشی که روح را شاداب میکند، لذت ببرد. به طور کلی، شعر به تصویری از شادی و سرور در میکده و بازگشت معشوق میپردازد.
هوش مصنوعی: شام جداییام به صبح تبدیل شد و در نهایت درد و رنج تمام شد و غم به پایان رسید.
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی دوباره روح تازهای بخشید، مگر اینکه از موهای پیچ در پیچ محبوب، بوی مخصوصی به مشام رسید.
هوش مصنوعی: خدا را شکر که دوباره، محبوب من با چهرهای زیبا و شاداب و خندان به من بازگشته است و این باعث خوشحالیام شده، به خصوص که رقیبم نمیتواند این شادی را ببیند.
هوش مصنوعی: هیچ عجیب نیست که از مهربانی پیر مغان، دلی که از درد رنج میبرد، به آرامش برسد و بیماریاش درمان شود.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه در هر جدایی از معشوق درد زیادی را تجربه کردهای، اما اکنون با شادمانی به میخانه میآیی و در آنجا به یاد او شکرگزاری میکنی.
هوش مصنوعی: ای ساقی! برایمان جامی پر از آن شراب بده که از خانهٔ حقیقت به مستان هدیه شده است.
هوش مصنوعی: ای نوازنده! آن آهنگ زیبا و دلنشین را شروع کن که صدای خوشش جان سلیمان را به شوق میآورد.
هوش مصنوعی: خبر خوش برای کسانی که در مقام و جایگاه بالایی هستند در صف میخانه، اینکه دوباره خوشخبر و مستی از حرم به ما آمده و شعر عاشقانه میخواند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساقیا خیز که گل باز به بستان آمد
بلبل مست دگر باره به دستان آمد
می بگردان که برین تشت نگون سار فلک
دم به دم چون قدح دور تو گردان آمد
در چنین دور به بستان رو با خانه میا
[...]
یار پیمان شکنم با سر پیمان آمد
دل پر درد مرا نوبت درمان آمد
این چه ماهیست که کاشانهٔ ما روشن کرد
وین چه شمعیست که بازم به شبستان آمد
بخت باز آمد و طالع در دولت بگشاد
[...]
دلبرا چشم خوشت آفت مستان آمد
نشنة لعل تو سر چشمه حیوان آمد
پرتوی ز آینه روی جهان آرایت
مطلع حسن و لطافت مه تابان آمد
شمه ای از سر گیسوی عبیر افشانت
[...]
در میخانه کزو عقل پریشان آمد
حلقه اش حلقه جمعیت رندان آمد
نخرامد سوی باغ نظرم سرو قدش
که گلش خون دل و خار ز مژگان آمد
بنده پیر مغانم که گدایان درش
[...]
از سفر با رخ افروخته جانان آمد
رفت چون ماه و چو خورشید درخشان آمد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.