دلبر به من رسید و جفا را بهانه کرد
افکند سر به زیر، حیا را بهانه کرد
آمد به بزم و، دید من تیره روز را
ننشست و رفت، تنگی جا را بهانه کرد
رفتم به مسجد از پی نظارهٔ رخش
بر رو گرفت دست و، دعا را بهانه کرد
آغشته بود پنجهاش از خون عاشقان
بستن به دست خویش حنا را بهانه کرد
خوش میگذشت دوش صبوحی به کوی او
بر جا نشست و، شستن پا را بهانه کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف لحظاتی عاشقانه و دشواریهای عشق پرداخته است. او از دلبر خود میگوید که به او نزدیک شده، اما بهانهجویی و بیاحترامی را پیش میکشد. زمانی که دلبر در محفل میآید و او را میبیند، به جای نشستن و همراهی او، رفتن را بهانه میکند. شاعر به مسجد میرود تا زیبایی معشوق را تماشا کند، اما دلبر با حرکاتش باعث میشود که او احساس کند دعا و بندگی را بهانه میکند. در ادامه، شاعر به یاد میآورد که دلبر دستش آغشته به خون عاشقان است و باز هم کارها را بهانه میکند. در نهایت، لحظات خوشی را که در کوی دلبر سپری کردهاند، یادآور میشود، اما دلبر باز هم به بهانهجویی میپردازد.
هوش مصنوعی: دلبر به من رسید و به بهانهای بیوفایی کرد، سرش را پایین انداخت و به بهانهای دیگر، حیا را نشان داد.
هوش مصنوعی: او به جمع ما آمد و وضعیت ناگواری که من در آن بودم را دید. اما بدون اینکه بماند، بهانه کرد که جا تنگ است و رفت.
هوش مصنوعی: به مسجد رفتم تا زیبایی چهرهاش را تماشا کنم، که ناگهان دستم را گرفت و دعا را وسيلهای برای صحبت کردن کرد.
هوش مصنوعی: دست او به خون عاشقان آلوده بود و برای توجیه این وضعیت، بهانهای از حنا کردن دستش آورد.
هوش مصنوعی: دیروز شب خوبی داشتم و در کوی او خوش گذراندم، اما وقتی خواستم بروم، به شستن پاهایم بهانهای برای ماندن کردم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.