گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹ - افسانه شب

 
شهریار
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
 

ماندم به چمن شب شد و مهتاب برآمد

سیمای شب آغشته به سیماب برآمد

آویخت چراغ فلک از طارم نیلی

قندیل مه آویزه محراب برآمد

دریای فلک دیدم و بس گوهر انجم

یاد از توام ای گوهر نایاب برآمد

چون غنچه دل تنگ من آغشته به خون شد

تا یادم از آن نوگل سیراب برآمد

ماهم به نظر در دل ابر متلاطم

چون زورقی افتاده به گرداب برآمد

از راز فسونکاری شب پرده برافتاد

هر روز که خورشید جهانتاب برآمد

دیدم به لب جوی جهان گذران را

آفاق همه نقش رخ آب برآمد

در صحبت احباب ز بس روی و ریا بود

جانم به لب از صحبت احباب برآمد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

س.ا.ا نوشته:

میتوان برخی از ابیات این شعر را تلمیحی به عاشورا یافت:
دریای فلک دیدم و ….
چون غنچه دلتنگ …..

من نوشته:

“میتوان برخی از ابیات این شعر را تلمیحی به عاشورا یافت:”
فقط باید گفت خدا شفا بده.

سید حمید بروهان نوشته:

نوگل سیراب

دوستان بنا به فهم و سواد بنده استعاره از لب معشوق باید باشد

هر چند خواننده در تفسیر غزل بنا به شعور و احساسات خودش رفتار میکنه و نمیشه کسی رو تخطئه کرد اما اگه توی این مسئله هم افراط بشه بسا که سر از جاهایی در بیاریم که خود شاعر هم تصور نمیکرده.
در هر حال به نظر نمیاد که اگه شهریار منظورش گفتن شعری در مورد عاشورا بوده محدودیتی داشته که از این مفصل تر نتونه بگه. احیانا همای رحمت شاهد متقنی برای این قضیه است!

کانال رسمی گنجور در تلگرام