گه رنگ خزان گه چمن آرای بهاری
آیینه طراز گل و مشاطه خاری
هر خنده گل بوی تو را غالیه سایی
هر برگ گلی روی تو را آینه داری
دلگرمی سودای تو در عالم هستی
هر عضو مرا ساخته مشغول به کاری
در دیده نگاهم خس گلزار طرازی
در سینه دلم ذره خورشید شکاری
گر سینه دریا صدف راز تو گردد
هر موج شود شعله و هر قطره شراری
نوروز چمن می رسد و عید بیابان
جشنی شده هر پای گل و سایه خاری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و تغییرات فصول اشاره میکند و از ترکیب زیباییهای گل و خزان سخن میگوید. شاعر به زیبایی گلها و سرسبزی بهار میبالد و از دلگرمی عشق و جذابیت معشوقهاش سخن میگوید. هر خنده گل حس بوی او را تداعی میکند و هر برگ گلی آینهای از زیبایی اوست. شاعر احساس میکند که تمام اعضای بدنش تحت تأثیر عشق او در حال فعالیت هستند و عشق او را در تمامی جوانب زندگی خود تجربه میکند. همچنین به ارتباط عمیق میان عشق و طبیعت اشاره میکند و نوروز و زیبایی بهار را جشن میگیرد، در حالی که سایه خاری نیز به تیرهگی ها و چالشهایی اشاره دارد که در کنار زیباییها وجود دارد.
هوش مصنوعی: در هر زمانی، گاهی شبیه رنگهای پاییزی میشود و گاهی مانند زیباییهای بهاری. مثل آینهای که زیبایی گلها را نمایش میدهد و در عین حال، حاوی خاری نیز هست.
هوش مصنوعی: هر لبخند مثل گلی است که بوی تو را در خود دارد و هر برگ گل مانند آیینهای است که تصویر تو را بازتاب میدهد.
هوش مصنوعی: دلگرمی به یاد تو در جهان هستی، هر یک از اعضای من را به کاری مشغول کرده است.
هوش مصنوعی: در چشمانم زیباییهای گلستان را میبینم و در دل، از عشق و روشنی همچون ذرهای از خورشید احساس سرزندگی میکنم.
هوش مصنوعی: اگر سینهی دریا تبدیل به صدف رازهای تو شود، هر موجی آتش خواهد گرفت و هر قطرهای شعلهای خواهد بود.
هوش مصنوعی: بهار فرامیرسد و جشن نوروز در دشت و صحرا برگزار میشود، هر گل در حال شکفتن است و حتی سایه خاری نیز به نوعی در این جشن حضور دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای باد بهاری خبر از یار چه داری
پیغام گل سرخ سوی باده کی آری
هم ز اول روز از تو همی بوی خوش آید
گویی همه شب سوخته ای عود قماری
زلف بت من داشته ای دوش در آغوش
[...]
ای آنکه تو بر ساعد اقبال سواری
ای آنکه تو بر مرکب فرهنگ سواری
آرام دل شهری و کام دل شاهی
خورشید بزرگانی و امید تباری
نام تو جوانشیر نه بیهوده نهادند
[...]
گرد باد خزان کرد به ما به رحیل آری
وز لشکر نوروز برآورد دماری
دارم چو تو بت روی و دلارام نگاری
سازم ز جمال تو من امروز بهاری
با چشم چو بحرم ز گهر خنده نگاری
با عیش چو زهرم به شکر بوسه شکاری
برگرد بناگوش چو عاجش خط مشکین
چون دای رخ کز شب بکشی گرد نهاری
خورشید نماینده بتی ماه جبینی
[...]
ای جان گذرکرده از این گنبد ناری
در سلطنت فقر و فنا کار تو داری
ای رخت کشیده به نهان خانه بینش
وی کشته وجود همه و خویش به زاری
پوشیده قباهای صفتهای مقدس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.