گنجور

 
اسیر شهرستانی

زاهد به جز آزار ما کاری مکن کاری مکن

تا سبحه‌ای داری به کف تسخیر زناری مکن

تسبیح کار مذهبم زنار تار مشربم

باطن پرست گلشنی در پرده اظهاری مکن

آه از تغافل دوستی داد از مروت دشمنی

فهمیده دشنامی بده دانسته آزاری مکن

تا چند منع می‌کشان دامن ز جرم ما فشان

زاهد به روی من نگر از توبه انکاری مکن

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اوحدی

ای میر ترکان عجم، ترک وفاداری مکن

جان عزیز من تویی، برجان من خواری مکن

با چشم تو تقریر کن: کآهنگ جان بیدلان

گر پیش ازین میکرده‌ای، اکنون که بیماری مکن

پیشم نشستی ساعتی تا حال دل پرسی، کنون

[...]

حزین لاهیجی

با این تنک سرمایگی، زحمت مکش زاری مکن

همچشمی مژگان من، ای ابر آزاری مکن

شاید کزین خون بحل یاد آرد آن بی رحم دل

ای تیغ هجر جان گسل زخم مرا کاری مکن

در عشق خونها خورده ام، رنگی به رخ آورده ام

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه