همین دانسته چشمش جای می خون خوردن عاشق
نمی داند نگاهش دیدن از نا دیدن عاشق
فلاطون را به جوش آورد در خم همچو جوش می
چه شد طفل است (و) خوابش می برد در دامن عاشق
دو عالم گر رود بر باد ایمایی نمی داند
چه پروا می کند از زیستن یا مردن عاشق
اگر بویی ز یاری دارد آن بیگانه می گیرد
ز چاک سینه صحرا سراغ گلشن عاشق
به مکتب راه می گیرد ز شوخی باز می دارد
نمی باشند بیجا خردسالان دشمن عاشق
خزان رنگ زرد اوست یاران حاصل عمرم
تپیدنهای دل در کشت عاشق خرمن عاشق
ز آغوش سحر محشر گریبان چاک برخیزد
حمایل گر کند دستی شبی در گردن عاشق
پدر نامحرم است ای غنچه نورسته نامحرم
به طفلی گر نداری دست را در گردن عاشق
اسیر آیینه ای داری خموشی پیشه خود کن
نمی گردد بغیر از راز عاشق رهزن عاشق
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و عواطف عمیق آن صحبت میکند. شاعر به تأثیر عشق بر نگاه و احساسات عاشق میپردازد و میگوید که عشق میتواند انسان را از دنیا و حقیقت دور کند. همچنین اشاراتی به حالتهای مختلف عاشق و زندگیاش دارد، از جمله بیخبری او از وجودش و نداشتن ترس از مرگ. در این شعر، عشق به عنوان نیرویی قوی و بیپروایی توصیف شده که میتواند انسان را به عمیقترین احساسات برساند و او را درگیر چالشهایی از قبیل جدایی و آرزو کند. موضوعاتی مانند موانع اجتماعی و عواطف درونی عاشق نیز در شعر به چشم میخورد.
هوش مصنوعی: چشم او به قدری جذاب و دلربا است که عاشق را به خود جذب میکند. او نمیتواند به درستی احساساتش را بیان کند و بین دیدن و نادیدن عشقش گیج شده است.
هوش مصنوعی: فلاطون را به شدت تحت تأثیر قرار داد، انگار که در ظرفی در حال جوش است. مانند جوشیدن شراب، او هم به شدت درگیر شد، و همچون کودکی که در آغوش عاشق خوابش میبرد.
هوش مصنوعی: اگر دو جهان هم به باد بروند، عاشق هیچ چیزی نمیداند و توجهی به اینکه چطور باید زندگی کند یا بمیرد، ندارد.
هوش مصنوعی: اگر دوست بویی از یار خود ببرد، آن بیگانه (کسی که در دوری به سر میبرد) از چاکهای سینهی خود، به سراغ گلشن عاشق میرود.
هوش مصنوعی: در مکتب علم و دانش، به خاطر شوخی و بازی، کسی نمیتواند وارد شود. بیجهت نیست که خردسالان و کودکان، گاهی دشمنان عشق و محبت به حساب میآیند.
هوش مصنوعی: فصل پاییز، نماد رنگهای زرد و افتادن برگهاست. دوستان من، حاصل عمر من، همان تپشهای قلبی است که در عشق برای به دست آوردن معشوق تجربه کردهام. در واقع، تمام تلاشهای من در مسیر عشق همانند کشت و کار در مزرعهای است که میکوشم خرمن عشق خود را به ثمر برسانم.
هوش مصنوعی: در دل سحر، هنگامی که دنیا به هم میریزد و شور و شوق به اوج میرسد، اگر کسی دستش را بر گردن عاشق بیافکند، این نشان محبت و حمایت اوست.
هوش مصنوعی: گل جوان، پدر تو نامحرم است. اگر تو به یک کودک بیگناه عشق ورزی و محبت نشان ندهی، پس چطور میتوانی دستت را بر گردن عاشق بگذاری؟
هوش مصنوعی: تو با یک آیینه درگیر هستی، حالا برای اینکه خودت را نجات دهی، بهتر است سکوت کنی. هیچ چیزی غیر از راز عشق نمیتواند به تو آسیب بزند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.