نکرده دست تهی اهل دیده را قلاش
به رنگ آیینه از نور می کنند معاش
نسب به ساغر جم می رساند آینه ام
ز ساده لوحی من راز عالمی شد فاش
چه گل ز باغ جراحت کسی تواند چید
حذر کنید از این رازهای سینه خراش
برات روزی ما را به ما نوشته قضا
ز پاکی نظر خویش می کنیم معاش
گهر به قطره اشک آشنایی ای دارد
عجب که بحر نگردد ز گریه ام قلاش
ز نقش پای توام چون نسیم غالیه چین
به خاک راه توام چون غبار ناصیه پاش؟
ملامتم مکن ای دل که دوست می دارم
ورع پرستی پنهان و باده نوشی فاش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و تضادهایی میپردازد که شاعر در زندگی و عشق خود تجربه کرده است. شاعر به تأثیر نگاه و نور بر روح و روان انسان اشاره میکند و به سادگیاش اعتراف میکند که رازهای زندگی برایش فاش شده است. او از درد و جراحتها سخن میگوید و هشدار میدهد که از رازهای درون خود مراقبت کنیم. شاعر به تقدیر نیز اشاره دارد و میگوید که روزیاش از قبل نوشته شده است. او در نهایت بین عشق و ملامت خود تردید دارد، زیرا دوستش را بسیار میخواهد، حتی اگر این عشق با غرایز و چالشهای متفاوتی در تضاد باشد.
هوش مصنوعی: آنان که دیدگاه و درک عمیق دارند، هرگز بیبرگشت نیستند و زندگی را با زیبایی و نور خود پر میکنند. آنها با استعداد و خلاقیتشان، میتوانند دنیای خود را رنگین و روشن بسازند.
هوش مصنوعی: آینه من به سادگی و بیخبریام راز وجودی را که در ساغر (جام) و شراب نهفته است، آشکار کرده است.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند از جراحتهای درونی دیگران بهرهبرداری کند، بنابراین باید از افشا کردن رازهای عمیق و دردناک خود پرهیز کرد.
هوش مصنوعی: خداوند روزی ما را از قبل مشخص کرده است و ما به خاطر نیت پاک خود روزی حلال به دست میآوریم.
هوش مصنوعی: مروارید به یک قطره اشک پیوند دارد، چه شگفت که دریا از گریه من خشک نمیشود.
هوش مصنوعی: من مانند نسیمی خوشبو از عطر تو هستم و به زمین راه تو مشرفم، مانند غباری که بر سر راهم نشسته است.
هوش مصنوعی: ای دل، مرا سرزنش نکن که من عشق را در دل دارم، حتی اگر به ظاهر به رعایت اصول رفتار میکنم و در خفا مشروبات مینوشم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به آب ماند یار مرا صفات و صفاش
که روی خویش ببینی چو بنگری بقفاش
ز بوی و خوبی جعد و دو زلف مشکینش
ز رنگ و گردن و گوش و دو عارض زیباش
نگار خانهٔ چین است و ناف آهوی چین
[...]
حیات را چه گوارنده تر زآب ولیک
کسی که بیشترش خورد بکشد استسقاش
قسم بواهب عقلی که پیش رای قدیم
یکیست چشمه خورشید و سایه عنقاش
همیشود بیکی امر او چو سایه بچاه
در آبگون قفس این آفتاب آتش پاش
که هست طبع جمال آفتاب تأثیری
[...]
قسم به واهب عقلی که پیش علم قدیم
یکی است چشمه خورشید و سایه عنقاش
زمین شود ز یکی امر او چو سایه چاه
در آبگون قفس این آفتاب آتش پاش
که هست طمع جمال آفتاب تأثیری
[...]
خدایگان جهان شهریار دریا دل
توراست دست گهر بخش و لفظ لؤلؤ پاش
بر اسمان و زمین دست مطلق است تو را
که از وظیفه جود تو یافتند معاش
گهی به پنجه هیبت دل جهان بشکن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.