امشب که خیال رخ او شمع نظر بود
با دل نمک لعل لبش داغ جگر بود
در کلبه تاریک من از فیض محبت
شمعی که شب هجر تو می سوخت سحر بود
بستیم چو رخت سفر از کوی فراغت
چیزی که فراموش شد اول غم سر بود
شد ترک وطن خضر ره وادی وصلش
طوف حرم اول قدم شوق سفر بود
از دل بر او نامه به یک چشم زدن برد
با مرغ نظر جرأت پرواز دگر بود
در کاسه ز خشم دلم از سوز محبت
آب دم شمشیر و نمک شیر و شکر بود؟
هرگز غم پرواز ندانست اسیرت
چاک قفس مرغ دلش چاک جگر بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف اشتیاق و غم خود برای معشوق میپردازد. او از شمعی یاد میکند که در دل تاریک او میسوزد و همواره یاد معشوق را با خود دارد. همچنین، اشاره به سفر و دوری از وطن و تلاش برای رسیدن به معشوق دارد. احساسات مختلفی مانند محبت، غم، و آرزوهای پرواز در شعر به تصویر کشیده شده است و به وضوح نگرانی و شدتی که در دل شاعر وجود دارد، بیان میشود. او همچنین به تضاد میان عشق و درد اشاره میکند و در نهایت از عشقش میگوید که با وجود تمامی سختیها، همچنان قوی و پایدار است.
هوش مصنوعی: امشب که به یاد چهره او بودم، اگرچه خودم را در نور شمع غرق کرده بودم، اما دل من به خاطر زیبایی لبهای او به شدت میسوزد.
هوش مصنوعی: در کلبهی تاریک من، شمعی وجود داشت که در شب تنهایی و دوری از تو میسوخت و صبح به من نور میبخشید.
هوش مصنوعی: وقتی که از جست و جوی آرامش دور شدیم، اولین چیزی که از یاد بردیم، غم و اندوهی بود که در دل داشتیم.
هوش مصنوعی: خضر، در جستجوی مسیر وصال، ترک دیار کرد. اولین نشانه سفرش، شوق و عشق به حرم بود.
هوش مصنوعی: با نگاهی کوتاه، نامهای از دل به او فرستاد. پرندهای که دلش جرأت پرواز داشت، حالا احساس متفاوتی پیدا کرده بود.
هوش مصنوعی: در دل من ترکیب عجیبی از احساسات وجود دارد؛ از یک سو خشم، و از سوی دیگر عشق. این تضاد درونی به گونهای است که حتی در دل این خشم، طعمهای مختلفی از زندگی همچون تلخی و شیرینی دیده میشود.
هوش مصنوعی: هیچگاه اسیر در قفس نتوانست غم پرواز را درک کند، زیرا دلش به شدت از درد و اندوه جگرش پاره پاره بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
امشب چمن از گریه ما تازه و تر بود
بر هر سر خار مژه لختی ز جگر بود
می رست رگ و ریشه جان از بن ناخن
صد لاله ستان کاشته در سینه و بر بود
در زیر لبم گاه طرب زمزمه می سفت
[...]
بی روی تو کارم همه با دیده تر بود
تا دامن خاک از مژهام لخت جگر بود
در گلشن اندیشه به یاد رخ و زلفت
هر سو که شدم سنبل و گل تا به کمر بود
نشکفت گلی از اثر نغمه بلبل
[...]
این مجلس چارم به خدا ننگ بشر بود!
دیدی چه خبر بود؟
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.