امشب چمن از گریه ما تازه و تر بود
بر هر سر خار مژه لختی ز جگر بود
می رست رگ و ریشه جان از بن ناخن
صد لاله ستان کاشته در سینه و بر بود
در زیر لبم گاه طرب زمزمه می سفت
بر دور رخش گاه هوش حلقه شمر بود
تا روز به خلوتگه مقصود، اجابت
در پیرهن ناله هم آغوش اثر بود
از کثرت آمد شدن دزد خیالی
پیرایه خوابم همه شب زیر و زبر بود
وز بهر نثار قدمی چشم ترم را
تا گوش گریبان نظر پر ز گهر بود
گفتم به دعای سحری وصل تو خواهم
بیهوش شدم بوی تو با باد سحر بود
قاصد جگرم سوخت چه پیغام و چه نامه
دل بود همان خوش که به امید خبر بود
بگذشت و گریبان نزدی چاک «نظیری »
پیش چه بلا دست دعای تو سپر بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حالاتی عاطفی و احساسی پرداخته که ناشی از عشق و longing است. شاعر از گریه و غم بیان میکند که چمن تازه و تر شده، نماد احساسات عمیق اوست. او به رنج و آرزوی وصال معشوق اشاره میکند و از خواب و خیالهایی که درباره او میبیند، میگوید. همچنین، شاعر از دعا و امیدهایی که برای دیدار معشوق دارد، سخن میگوید و در پایان به مشکلات و سختیهایی که بر سر راه عشقش وجود دارد، اشاره میکند. در کل، این شعر به زیبایی حالتهای عاشقانه و اندوه ناشی از فاصله و جدایی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: امشب به خاطر اشکهای ما، باغ و چمن سرسبز و تازه شده بود. بر روی هر خار، به مدت کوتاهی، قطرهای از دل ما نشسته بود.
هوش مصنوعی: رگ و ریشهی جانم از زیر ناخنهایی که به خاک فرو رفته، رشد کرده و در سینهام صدها لاله کاشتهاند.
هوش مصنوعی: گاهی در دل من با شادی نغمهای به هوا میرود و گاهی دور چهرهات، هوش و حواسم در دایرهای محو میشود.
هوش مصنوعی: تا روزی که به مقصد خود برسیم، نالههای دلانگیز و دردناک ما نیز در دل خود اثر و تأثیر دارد.
هوش مصنوعی: به خاطر فراوانی این خوابهای بیاساس، ذهنم به هم ریخته و در طول شب دچار اضطراب و پریشانی بودم.
هوش مصنوعی: به خاطر تحسین و ارادت، چشمانم را با محبت و اشک پر میکنم تا از زیباییهای زندگی بهرهمند شوم.
هوش مصنوعی: به دعا کردن برای وصال تو در سحرگاه اشاره کردم و به قدری شگفتزده شدم که بیهوش شدم؛ بوی تو از باد سحر به مشامم رسید.
هوش مصنوعی: پیامآور من را آتش به جان زد؛ نه خبری آورده و نه نامهای. دل من تنها به خاطر امیدی که به خبر داشتم، شاد بود.
هوش مصنوعی: زمانی گذشت و تو به سراغ گریبانم نیامدی، ای «نظیری» که در برابر سختیها، دعای تو همچون سپری بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بی روی تو کارم همه با دیده تر بود
تا دامن خاک از مژهام لخت جگر بود
در گلشن اندیشه به یاد رخ و زلفت
هر سو که شدم سنبل و گل تا به کمر بود
نشکفت گلی از اثر نغمه بلبل
[...]
امشب که خیال رخ او شمع نظر بود
با دل نمک لعل لبش داغ جگر بود
در کلبه تاریک من از فیض محبت
شمعی که شب هجر تو می سوخت سحر بود
بستیم چو رخت سفر از کوی فراغت
[...]
این مجلس چارم به خدا ننگ بشر بود!
دیدی چه خبر بود؟
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.