لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
اسیر شهرستانی

عشق نگشوده طلسمی است که بر دل بستند

آه از این عقده آسان که چه مشکل بستند

گرچه صید قفسم کی روم از خاطر دام

در هواداری من عهد به یک دل بستند

عشق موجی است که ساغر کش گرداب فناست

لب این بحر ز خمیازه ساحل بستند

جگر صید حرم سوز شهیدان وفا

اول احرام به نقش پی قاتل بستند

شدم آواره و بی دام ندیدم طرفی

پایم از رشته صد راه به منزل بستند

رخصت گفت و شنید از نگهت داشت اسیر

دل و جان راهش از اندیشه باطل بستند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

بال پرواز خود آن مردم غافل بستند

که به زنار علایق کمر دل بستند

جلوه موج سراب است جهان در نظرش

چشم حق بین کسی را که ز باطل بستند

در جنت نگشایند به رویش فردا

[...]

جویای تبریزی

سالکانی که به خورشید رخت دل بستند

شبنم آسا به نگه سوی تو محمل بستند

به طپش از قفس، امید رهایی غلط است

این طلسمی است که بر بازوی بسمل بستند

رنگ شادی به رخ از پهلوی دل چشم مدار

[...]

بیدل دهلوی

آرزو سوخت نفس آینهٔ دل بستند

جاده پیچید به خود صورت منزل بستند

حیرت هر دو جهان درگرو هستی ماست

یکدل ینجا به صد آیینه مقابل بستند

پیش از ابجاد، فنا آینهٔ ما گردید

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه