عشق نگشوده طلسمی است که بر دل بستند
آه از این عقده آسان که چه مشکل بستند
گرچه صید قفسم کی روم از خاطر دام
در هواداری من عهد به یک دل بستند
عشق موجی است که ساغر کش گرداب فناست
لب این بحر ز خمیازه ساحل بستند
جگر صید حرم سوز شهیدان وفا
اول احرام به نقش پی قاتل بستند
شدم آواره و بی دام ندیدم طرفی
پایم از رشته صد راه به منزل بستند
رخصت گفت و شنید از نگهت داشت اسیر
دل و جان راهش از اندیشه باطل بستند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی پیچیدگیها و دردهای عشق میپردازد. شاعر از عشق به عنوان یک طلسم صحبت میکند که بر دل انسان تاثیر گذاشته و باعث ایجاد عقدههای عاطفی میشود. اگرچه احساس اسیری میکند، اما نمیتواند از یاد محبوب خود رها شود. عشق توصیف میشود به عنوان یک موج سرکش که انسان را به سمت فنا میکشاند و در عین حال، زیبایی و عزم وفاداری را نیز در خود دارد. شاعر خود را آواره و بیپناه میبیند و نشان میدهد که چگونه دل و جانش به افکار ناروا وابسته شده است. این شعر در مجموع به تنهایی و پیچیدگیهای عاطفی ناشی از عشق اشاره دارد.
هوش مصنوعی: عشق مانند طلسمی نادیده است که بر دل انسان پنهان شده است. افسوس بر این درد بزرگ که به سادگی به وجود آمده، اما حل کردنش کار آسانی نیست.
هوش مصنوعی: هرچند که من در دام عشقم گرفتارم، اما چگونه میتوانم از یاد آن کسانی که در عشق به من وفادار بودند، فراموش کنم؟
هوش مصنوعی: عشق مانند موجی است که در دریا به وجود آمده و ساغرهایی که در آن وجود دارند، درگیر گرداب فنا هستند. لب این دریا به خاطر خمیازه و بیحالی ساحل بسته شده است.
هوش مصنوعی: در این بیت، به تصویر کشیدن حزن و غم ناشی از فراق و شهادت شهیدان اشاره شده است. جانی که در برابر حرم و مقدس ماندن از خود گذشتگی نشان میدهد، به نوعی به عنوان اولین قدم در سفر معنوی و مذهبی خود، در دلش تصویری از وفا و بازماندگی را به یادگار گذاشته است. این تصویر بیانگر عمق احساسات و ارادت نسبت به شهیدان و ارزشهایی است که آنها به خاطر حفظ آنها جان خود را فدای کردهاند.
هوش مصنوعی: من آواره شدم و هیچ راهحلی ندیدم. پایم در حالی که از هزار راه به سوی خانه میرفتم، گرفتار شد.
هوش مصنوعی: اجازه گرفت و از نگاهی که به او داشت، دل و جانش اسیر شد و راهش را از افکار بیهوده بسته دید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بال پرواز خود آن مردم غافل بستند
که به زنار علایق کمر دل بستند
جلوه موج سراب است جهان در نظرش
چشم حق بین کسی را که ز باطل بستند
در جنت نگشایند به رویش فردا
[...]
سالکانی که به خورشید رخت دل بستند
شبنم آسا به نگه سوی تو محمل بستند
به طپش از قفس، امید رهایی غلط است
این طلسمی است که بر بازوی بسمل بستند
رنگ شادی به رخ از پهلوی دل چشم مدار
[...]
آرزو سوخت نفس آینهٔ دل بستند
جاده پیچید به خود صورت منزل بستند
حیرت هر دو جهان درگرو هستی ماست
یکدل ینجا به صد آیینه مقابل بستند
پیش از ابجاد، فنا آینهٔ ما گردید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.