گنجور

 
اسیر شهرستانی

چمن جلوه کن غبار مرا

سبز کن باغ انتظار مرا

دل و یادش خدا نگهدارد

در طلسم خزان بهار مرا

عشق دیوانه خوش تماشایی است

سیر کن سیر کار و بار مرا

خنده می آیدم چو می پرسی

سبب گریه های زار مرا

سبق نازخوان چه وقت خط است

مکن آشفته روزگار مرا

آنکه یک صید دامش آزادی است

کی رها می کند شکار مرا

تاب دوری بس است اسیر امان

سوختی سوختی قرار مرا

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

روزگار ای بزرگ چاکر تست

هست از آن سوی تو قرار مرا

دامن من ز دست او بستان

به دگر چاکری سپار مرا

شاعران را مدار مجلس تست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
وطواط

نام و نان داد شهریار مرا

خدمتش کرد بختیار مرا

از سحاب مکارمش بشکفت

بخزان اندرون بهار مرا

وز عطای یمین او بفزود

[...]

حکیم نزاری

قله این بلند طارم را

یعنی این قلعه چهارم را

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه