لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
اسیر شهرستانی

لعلت زجام شیر و شکر می دهد مرا

ساغر ز آبروی گوهر می دهد مرا

ساغر به طاق ابروی وحشت کشیده ام

بیگانگی ز خویش خبر می دهد مرا

ساقی ستم ظریف و می از شعله شوخ تر

جامی نداده جامی دگر می دهد مرا

گردم به جستجوی تو پرواز می کند

در خاک هم هوای تو پر می دهد مرا

گر دیده باغبان بهار خیال خویش

شبنم به جای خون جگر می دهد مرا

هر ناله ای که کرد فراموش سینه ام

پیغامی از زبان اثر می دهد مرا

پیغام من شکنجه کش انتظار نیست

قاصد نرفته شوق خبر می دهد مرا

گر دیده بحر گوهر مقصود دامنم

تا ناخدا نوید خبر می دهد مرا

شد گرد عزلتم گل آوارگی اسیر

حب وطن نوید سفر می دهد مرا

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
بابافغانی

عشقت مدام خون جگر میدهد مرا

دردی نرفته درد دگر میدهد مرا

صدره بجستجوی تو کردم زخود سفر

غافل همان نشان بسفر میدهد مرا

داری جواب تلخ و من از غایت امید

[...]

رضی‌الدین آرتیمانی

هجرت ز وصل غیر خبر می‌دهد مرا

مرگی نوید مرگ دگر می‌دهد مرا

صائب تبریزی

از آفتاب عشق نگردید رنگ من

آتش چه پختگی به ثمر می دهد مرا؟

نیرنگ چرخ، چون گل رعنا درین چمن

خون دل از پیاله زر می دهد مرا

شوخی که زهر چشم ز من داشتی دریغ

[...]

قدسی مشهدی

آه سحر نتیجه شرر می‌دهد مرا

نخل امید بین که چه بر می‌دهد مرا

خون می‌کند غمت جگرم را هزاربار

تا یک پیاله خون جگر می‌دهد مرا

بیهوشی‌ام به طرز حریفان بزم نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه