رواج ساختگی های روزگار نداشت
زر شکسته دل بیش از این عیار نداشت
غبار سوخته ما به لاله زار گریخت
تحمل نفس سرد روزگار نداشت
وجود عرض سپه دید در مصاف عدم
به سرگذشتگی شوق یک سوار نداشت
در آن زمانه مدار و معاشم از دل بود
که روزگار معاش و فلک مدار نداشت
گداز ساختگی های روزگارم سوخت
ز روی گرم و خنک جلوه شرار نداشت
دلم به ملک وجود آبروی مشرب ریخت
یک آشنای موافق در این دیار نداشت
گل همیشه بهار است آمد اقبال
ز صد نگار یکی حسن روزگار نداشت
خزان ساختگی پرچمن فروشی کرد
به دلخراشی مهر فسرده خار نداشت
زمانه دفتر ایام را اگر می دید
گرفته گوشه تر از فرد افتخار نداشت
بهار خانه به دوشی چه خنده ها که نکرد
به شوخ چشمی مجنون گلی به بار نداشت
خرابی از گل صدبرگ باج می گیرد
هوای گوشه ویرانه را بهار نداشت
به صبر بیکس مطلب شکار خنده چرا
کسی چو شکر خداوند کردگار نداشت
مپرس باعث کام دل اسیر مپرس
نداشت روی توقع نکرده کار نداشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به ناامیدی و رنجهای ناشی از روزگار اشاره میکند. او از شرایط سخت زندگی و دردهایی که از ریا و ساختگیهای روزگار بر دل او نشسته، سخن میگوید. در این دوران، روابط و معیشت او به دل بستگی دارد و روزگار هیچ راحتی برای او فراهم نمیکند. همچنین شاعر به یادآوری میکند که در این دنیای پر از غم و مشکلات، هیچ زیبایی و شادی واقعی وجود ندارد و همه چیز به صورت مصنوعی و گذراست. او در نهایت تأکید میکند که در دلش آرزوی خوشبختی و زیبایی دارد، اما شرایط سخت او را از رسیدن به این آرزوها بازمیدارد.
هوش مصنوعی: در روزگار، چیزهای مصنوعی و ساختگی زیادی وجود دارد، اما دل شکسته و آزرده به اندازه کافی ارزش و اعتبار ندارد.
هوش مصنوعی: گرد و غباری که از سوختن ما نشأت گرفته، به باغ لالهها فرار کرد، زیرا دیگر نتوانست فشار و سردی روزگار را تحمل کند.
هوش مصنوعی: در میدان نبرد وجود، هیچ نشانی از عدم دیده نمیشود و شوق و شجاعت یک سوار، در داستان زندگیاش جایی ندارد.
هوش مصنوعی: در آن زمان، کیفیت زندگی و روش معاشم به احساسات و درونم بستگی داشت، زیرا روزگار و چرخ فلک وضعیتی نداشتند که به آن تکیه کنم.
هوش مصنوعی: کسی که در طول روزگار با سختیها و چالشهای زندگی مواجه شده، به خاطر احساسات و رفتارهای مختلف اطرافیانش از بین رفته و تحت تأثیر آنها قرار گرفته است. در این میان، حرارت و گرما و از طرفی سردی و آرامش در او تأثیری نداشته و او همچنان سرسخت و مقاوم باقی مانده است.
هوش مصنوعی: دل من برای زیباییهای زندگی و وجود انسانها شوق و علاقه دارد، اما در این سرزمین هیچ دوستی که همفکر و همسایهام باشد، پیدا نکردم.
هوش مصنوعی: گل همیشه بهار به ما رسید و خوشبختی از میان صدها زیبایی ظهور کرد، اما یکی از آن زیباییها نتوانست به خوشی روزگار دست یابد.
هوش مصنوعی: فصل پاییز به طور مصنوعی زیباییهای باغ را به فروش گذاشت و به طرز ناراحتکنندهای، ماه مهر که دیگر گرم نیست، تیرگی و دلزدگی را به همراه نداشت.
هوش مصنوعی: اگر زمانه به یادداشت روزها نگاه میکرد، نمیتوانست مکانی بدتر از گوشهی فردا برای خود تصور کند، چون در آنجا هیچ افتخاری وجود ندارد.
هوش مصنوعی: بهار با خوشحالی و سرزندگی میان خانهها میگذرد و نمیتوان از شوخیها و لبخندهایش غافل شد. اما در دل این شادی، لیلا هیچ گلی برای مجنون نداشت.
هوش مصنوعی: خرابی و ویرانی به گونهای به وجود آمده که گلهای زیبا و معطر بهار از آن دور شدهاند و دیگر هوای این ویرانه هوای بهاری نیست.
هوش مصنوعی: چرا کسی نتوانست مانند خداوند قادر مطلق، با صبر و شکیبایی، مسألهای را که نیاز به خنده و شادمانی دارد، حل کند؟
هوش مصنوعی: از کسی که دلش طوری شکسته و در تنگناست، کسی نپرسد که چه چیزی میخواهد. او هیچ امیدی به برآورده شدن خواستهها ندارد و به همین خاطر از گفتن آنها هم خودداری میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فلک ز کام من سفله کیش عار نداشت
دلم دماغ سرانجام اعتبار نداشت
به کوه و دشت جنون سوده گشت پای طلب
به بیزبانی من عشق خاکسار نداشت
بهار عنبر خاکستر شهید وفا
[...]
به چشم اهل دل آن اشک اعتبار نداشت
که لخت لخت جگر را به روی کار نداشت
کدام شمع در این تیره خاکدان افروخت
که تا سحر به رهش چشم انتظار نداشت
مپرس حاد دل تیره ام که از دم صبح
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.