گنجور

 
جویای تبریزی

به چشم اهل دل آن اشک اعتبار نداشت

که لخت لخت جگر را به روی کار نداشت

کدام شمع در این تیره خاکدان افروخت

که تا سحر به رهش چشم انتظار نداشت

مپرس حاد دل تیره ام که از دم صبح

کدام روز که این آینه غبار نداشت

ز سرو و سوسن و گل داد خودنمایی داد

خوش آب و رنگ تری از تو نوبهار نداشت

به کوه و دشت و چمن طرح سیر افکندم

گلی به رنگ تو امروز روزگار نداشت

نهال آنکه بشد از گداز تن سیراب

چو نخل شمع بجز شعله برگ و بار نداشت

جمیله بود عروس جهان ولی جویا

به چشم اهل نظر رنگ اعتبار نداشت

 
 
نسکبان اندروید
اسیر شهرستانی

فلک ز کام من سفله کیش عار نداشت

دلم دماغ سرانجام اعتبار نداشت

به کوه و دشت جنون سوده گشت پای طلب

به بیزبانی من عشق خاکسار نداشت

بهار عنبر خاکستر شهید وفا

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از اسیر شهرستانی
نورس دماوندی

همین نه حسن رخش گل به نوبهار نداشت

ز نغمه‌های لب ما یکی هَزار نداشت

به دست ماست ز ریحان باغ حُسن سَنَد

کدام آینه‌ی دل ز خط غبار نداشت

به هر دو نشأه نشد تر دماغ کیفیت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه