دل بی غم گل بی آب و رنگ است
بهار گلشن آیینه زنگ است
سر بد مستیی دارم به گردون
میم در ساغر داغ پلنگ است؟
هلاک شوخ پرکاری که صلحش
گره در گوشه ابروی جنگ است
بهارستان ما در دست ساقی است
گل دیوانگی را باده رنگ است
نمی دانم صف آرا جلوه گرکیست
میان کعبه و بتخانه جنگ است
سرشکم می کند طوفان الفت
به گلزاری که یکرنگی دو رنگ است
غبارم در سرکویی زمینگیر
شتابم مصلحت بین درنگ است
اسیر از اضطراب دل چه گویم
فضای گفتگو بسیار تنگ است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حالات و احساسات شاعر در مورد دل و دلتنگی میپردازد. شاعر از بیغمی و بیرنگی دل سخن میگوید و به تضاد بین بهار و زنگار اشاره دارد. او با اشاره به شراب و داغی که در آن وجود دارد، به نشئگی و شوقی میپردازد که در وجودش احساس میکند. همچنین به جنگ و صلح، و تعارضات اجتماعی و احساسی اشاره کرده و از مشکلات و اضطرابهای زندگی سخن میگوید. در نهایت، او به تنگی فضا برای ابراز احساسات و گفتگو اشاره دارد.
هوش مصنوعی: دل بدون غم مانند گلی است که نه آب و رنگی دارد. بهار و شکوفایی گلی که در آینهای زنگزده منعکس شده، زیبایی خود را از دست داده است.
هوش مصنوعی: من در حالتی از نشئگی هستم و در آسمان به سر میبرم، در حالی که در جام من، نوشیدنی ای داغ و تند مثل پلنگ وجود دارد.
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به شخصی اشاره دارد که به راحتی نمیتوان به او اعتماد کرد. او به شدت بازیگوش و پرکار است و در عین حال، ظاهراً به صلح و آرامش علاقه دارد، اما در واقع کارهایش باعث بروز مشکلات و تنشها میشود. این شخص به شکلی تضاد در رفتار خود دارد و ممکن است بهسادگی به جنگ و درگیری منجر شود.
هوش مصنوعی: بهارستان ما در اختیار ساقی است و نوشیدنی رنگی است که به گل دیوانگی میبخشد.
هوش مصنوعی: نمیدانم چه کسی در میان کعبه و خانه بتها ایستاده است، اما به نظر میرسد که در آنجا تقابلی وجود دارد.
هوش مصنوعی: طوفان عشق در دل گلزاری که در آن رنگ و روی یکسانی وجود ندارد، اشک مرا درمیآورد.
هوش مصنوعی: من در مسیر عشق، گرفتار و سردرگم هستم، اما همانطور که اوضاع را میبینم، خوب است که کمی صبر کنم و درنگ کنم.
هوش مصنوعی: به خاطر نگرانیها و دلشورههایم نمیتوانم چیزی بگویم، چون فضا برای صحبت کردن بسیار محدود است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن صحن چمن، که از دم دی
گفتی: دم گرگ یا پلنگ است
اکنون ز بهار مانوی طبع
پرنقش و نگار همچو ژنگ است
بر کشتی عمر تکیه کم کن
[...]
لیکن چه کنم هوا دو رنگ است
اندیشه فراخ و سینه تنگ است
مغناطیسی که طبع سنگ است
در آهن سخت کرده چنگ است
از عیش دل مرا چه رنگ است
این آینه در طلسم زنگ است
کارم چو صبا همه شتاب است
کاری که نمی کنم درنگ است
گشتم پی کام دل جهان را
[...]
آسایش عمر، بی درنگ است
بشتاب که وقت کار تنگ است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.