گنجور

 
اسیر شهرستانی

از می دیگر است مستی ما

سر ساغر به گردن مینا

واژگون است کار اهل جنون

خار بر سر زنیم و گل بر پا

پیچش زلف موج زنجیر است

خط سبز است نسخه سودا

یکدم از خون نمی شود خالی

بی تو هم چشم ماست ساغر ما

در جنون همچو گردباد آخر

زدم از آه خیمه بر صحرا

از دل تنگ دیده پر خون است

مایه از قطره دارد این دریا

ز آتش دوری تو می سوزد

دل جدا جان جدا اسیر جدا

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی سیستانی

نیگلون پرده برکشید هوا

باغ بنوشت مفرش دیبا

آبدان گشت نیلگون رخسار

و آسمان گشت سیمگون سیما

چون بلور شکسته، بسته شود

[...]

مسعود سعد سلمان

دوش در روی گنبد خضرا

مانده بود این دو چشم من عمدا

لون انفاس داشت پشت زمین

رنگ زنگار داشت روی هوا

کلبه ای بود پر ز در یتیم

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
ابوالفرج رونی

بادبان برکشید باد صبا

معتدل گشت باز طبع هوا

خاک دیبا شدست پر صورت

جانور گشته صورت دیبا

شاخ چون کرم پیله گوهر خویش

[...]

سوزنی سمرقندی

نور دین نور عین مهر و وفا

آفریده شده ز لطف خدا

هر که از مهر و از وفا زاید

زو نیاید بعمر جور و جفا

نور دین را هر آینه نکند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه