با شکوه همزبان نشود گفتگوی ما
پیچیده همچو گریه نفس در گلوی ما
ما آبروی خویش به عالم نمی دهیم
بیهوده گریه ریخت به خاک آبروی ما
ای دل غمین مباش که در وادی طلب
آوارگی دو اسبه کند جستجوی ما
ما را دلیل بادیه سرگشتگی بس است
منت ز خضر هم نکشد آروزی ما
آسوده ایم با غم شوخی که تا به حشر
آسودگی سراغ نیابد زکوی ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و اندوه شاعر میپردازد. شاعر میگوید که گفتگو و همزبانی ما شکوهمند نیست و مانند گریهای در گلو پیچیده است. او به آبرو و حیثیت خود اشاره میکند و میگوید که آنها را به عالم نشان نمیدهد و بیهوده گریه کردن موجب لکهدار شدن آبرو است. همچنین، به دل غمگینش توصیه میکند که در جستجوی حقیقت و طلب، ناامید نباشد و به آوارگی خود ادامه دهد. شاعر اشاره دارد که دلیل سرگشتگیاش کافی است و نیازی به کمک دیگران ندارد. در نهایت، او به آرامش در میان غمها اشاره میکند و میگوید که هرگز آرامش حقیقی را در دنیای مادی نخواهد یافت.
هوش مصنوعی: گفتگوی ما به زیبایی نمیرسد و مثل گریهای که در گلوی انسان مانده، پیچیده و دشوار است.
هوش مصنوعی: ما آبرو و اعتبار خود را به هیچ کس نمیفروشیم. اشک و زاری که در غم ما ریخته میشود، به هدر رفته و هیچ ارزشی ندارد.
هوش مصنوعی: ای دل غمگین، نگران نباش، زیرا در مسیر جستجوی ما، حتی جستجوگرانی چون دو اسب هم به دنبال ما خواهند رفت.
هوش مصنوعی: ما برای سرگشتگیمان در بیابان، دلیلی کافی داریم و امیدی به کمک خضر هم نداریم.
هوش مصنوعی: ما با غم خود راحت هستیم و شوخی میکنیم، چون تا روز قیامت هیچ آسودگی را از جایی جز کوی ما نخواهید یافت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.