گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۱۱

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم

صد درد دل به گوشهٔ چشمی دوا کنیم

در حبس صورتیم و چنین شاد وخرمیم

بنگر که در سراچهٔ معنی چه ها کنیم

رندان لاابالی و مستان سرخوشیم

هشیار را به مجلس خود کی رها کنیم

موج محیط و گوهر دریای عزتیم

ما میل دل به آب و گل آخر چرا کنیم

در دیده روی ساقی و بر دست جام می

باری بگو که گوش به عاقل چرا کنیم

از خود بر آ و در صف اصحاب ما خرام

تا سیدانه روی دلت با خدا کنیم

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

sahar نوشته:

حافظ در جواب سروده :
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند؟

پریشان نوشته:

جواب حافظ به این غزل شاه نعمت الله بیشتر به یک طنز کنایه آمیز می ماند. چنانکه بیت بعدی به این شاهدت می دهد:
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی
باشد که از خزانه ی غیبش دوا کنند

محسن ارشاد نوشته:

با سلام واحترام چنانچه منظور از خاک انسان و کیمیا هنر ارتقا انسان در نظر بگیریم حالا هوشیاری بزرگان ما بهتر درک میشود

امین کیخا نوشته:

آشکارا در نوشتار صوفیانه کیمیاگر یعنی پیر و شما درست می فرمایید زیرا مس یک خام را به زر پختگی دیگر می کند اما لغت زیبای دیگری که جا دارد گفته شود چشماغیل و آغیل و چشم آلوس و آلوس است همه یعنی به گوشه چشم نگریستن حالا به خشم یا ناز و یا به قول قران کریم به خائنه الأعین ، لغت بعدی که به ویر سپرد نش با این رشته آسان است آلاس است که معنی انگشت و زغال می دهد ، و نیز آنچه که با آتش پخته شود و آماده شود را انگشتوا گویند .

گنجور در فیس‌بوک