لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
سیف فرغانی

ای از خمار چشم تو آشوب در جهان

وی لعل مدح گفته لبت را بصد زبان

ای نو شده بعهد تو آیین دلبری

وی برشکسته حسن تو بازار دلبران

از دل نهم نشانه واز جان کنم سپر

چون تیر غمزه را تو زابرو کنی کمان

درسایه دو زلف تو پیدا نمی شود

برآفتاب روی تو یک ذره آن دهان

جانست بوسه تو ومردم در انتظار

تا کی بود که با تو رسد کار من بجان

اندر محیط عشق تو ای مرکز جمال

کآن هست همچو دایره وهم بی کران

باید بسان نقطه سر خود گذاشتن

پرگاروار اگر ننهی پای در میان

ما را ازآن برون درت جای کرده اند

تا روز و شب چو پرده ببوسیم آستان

آنها که در عشق تو در دل نهفته اند

همچون صدف شدند زغم جمله استخوان

بر هفت چرخ پای نهادند ویافتند

زآن سوی شش جهت سر کوی ترا نشان

آب حیات راست چو آتش بسنگ در

گویی که مضمرست درآن لعل درفشان

در عالمی که وهم اشارت بدان کند

نی دوست راست منزل ونی روح را مکان

ای بر بساط نظم شهی گشته همچو سیف

معنی چو رخ نمود تو اسب سخن بران

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

هان! صائم نوالهٔ این سفله میزبان

زین بی نمک ابا منه انگشت در دهان

لب تر مکن به آب، که طلقست در قدح

دست از کباب دار، که زهرست توامان

با کام خشک و با جگر تفته درگذر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از رودکی
عنصری

گفتم نشان ده از دهن ای ترک دلستان

گفتا ز نیست ، نیست نشان اندرین جهان

گفتم که ساعتی ببر من فرونشین

گفتا که باد سرد زمانی فرو نشان

گفتم که باد سرد زیان داردت همی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

بگشاد مهرگان در اقبال بر جهان

فرخنده باد بر ملک شرق مهرگان

سلطان یمین دولت میر ملوک بند

محمود امین ملت شاه جهان ستان

شاهی که پشت صد ملک کامران بدید

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ناصرخسرو

بنگر بدین رباط و بدین صعب کاروان

تا چونکه سال و ماه دوانند هردوان

من مر تو را نمودم اگرچه ندیده بود

با کاروان رباط کسی هر دوان دوان

از رفتن رباط نه نیز از شتاب خود

[...]

ازرقی هروی

گویی که ماه و مشتری از جرم آسمان

تحویل کرده اند بباغ خدایگان

وز ماه و مشتری شده آن خاک پرنگار

نوری عجیب صورت و شکلی بدیع سان

نی نی ، که ماه و مشتری از وی ربوده اند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ازرقی هروی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه