گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
 

چو شد به خنده شکر بار پستهٔ دهنش

شد آب لطف روان از لب چه ذقنش

از آنش آب دهن چون جلاب شیرین است

که هست همچو شکر مغز پستهٔ دهنش

گشاده شست جفا ابروی کمان شکلش

کشیده تیر مژه نرگس سپه شکنش

کمان ابروی او تیر غمزه‌ای نزند

که دل نگیرد همچون هدف به خویشتنش

بر آفتاب کجا سایه افگند هرگز

مهی که مطلع حسن است جیب پیرهنش

برهنه گر شود آب روان جان بینی

چو در پیاله شراب از قرابهٔ بدنش

چو زیر برگ بنفشه گل سپید بود

به زیر موی چو شعر سیه، حریر تنش

به زیر هر شکنش عنبر است خرواری

که باربند عبیر است زلف چون رسنش

میان آتش شوقند و آب دیده هنوز

به زیر خاک شهیدان سوخته کفنش

مرا که در طلبش خضروار می‌گشتم

چو آب حیوان ناگاه بود یافتنش

کجا رسم ز لب او به بوسه‌ای چو دمی

«رها نمی‌کند ایام در کنار منش»

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام