گنجور

 
سنایی

طلب صحبت خسان نکنی

تکیه بر عهد ناکسان نکنی

که نکرده‌ست خس‌، وفا با کس

سگ به گاه وفا به از ناکس

گر رخ ناکسان نبینی به

با خسان هر چه کم نشینی به

زانکه ناکس ز دد بتر باشد

راست خواهی ز بد بتر باشد

گر تو نیکی‌، بدان کنند بدت

کم کند صحبت بدان خردت

تا توانی مجوی صحبتشان

که مه ایشان مه نام و کنیتشان

زین حریفان وفای عهد مجوی

وز درخت کبست شهد مجوی

منشین با بدان و بدکاران

باش دائم رفیق دینداران

از برون و درون مردم بد

صورت آدم است و سیرت دد

پای در کش ز همنشینان

دیده بردوز تا نبینیشان

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]