گنجور

 
سنایی

صفت آنکه داردش حق دوست

هر چه جز حق بود همه بت‌اوست

دان که آنجا که شرط بندگی است

بهترین طاعتی فکندگی است

تا تو خود را نیفکنی زاول

نکنندت قبول هیچ عمل

تات باشد به کنج زاویه جاه

برگرفتی به قعر هاویه راه

نیست شو در رهش که راه این است

در بن چاه شو که جاه این است

از پی آنکه زاهدت خوانند

صوفی چست و عابدت خوانند،

ظاهر آراستی به حسن عمل

باطن انباشتی به زرق و حیل

نه غلط گرداب خطات افتاد

این خطابین‌ که از کجات افتاد

رهروان را روش چنین نبود

در طریقت طریق این نبود

نشود گر کند به آب گذر

قدم راهرو به دریاتر

وربگیرد همه جهان آتش

دامنش را نسوزد آن آتش

نقد دل قلب شد در این بازار

کودلی در جهان تمام عیار؟

دل که او دار ضرب عشق ندید

روی اخلاص و نقش صدق ندید

ای زنقد وجود خویش به شک

خیز و بنمای نقد خود به محک

تاببینی توکم عیاری خویش

زین چنین شور و زشت‌کاری خویش

به زبان خیره لاف چند زنی‌؟‌!

لاف نیز از گزاف چند زنی‌؟‌!

چند گویی که من چنین کردم‌؟

اول شب به روز آوردم‌؟

طاعت روزم اینچنین بودست‌؟

تیره‌شب ،‌سوزم‌اینچنین‌بودست‌؟

در نماز و نیاز خاشع باش

در قیام و قعود خاضع باش

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]