عاشق نشوی اگر توانی
تا در غم عاشقی نمانی
این عشق به اختیار نبود
دانم که همین قدر بدانی
هرگز نبری تو نام عاشق
تا دفتر عشق برنخوانی
آب رخ عاشقان نریزی
تا آب ز چشم خود نرانی
معشوقه وفای کس نجوید
هر چند ز دیده خون چکانی
اینست رضای او که اکنون
بر روی زمین یکی نمانی
بسیار جفا کشیدی آخر
او را به مراد او رسانی
اینست نصیحت سنایی
عاشق نشوی اگر توانی
اینست سخن که گفته آمد
گر نیست درست برمخوانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع عشق و درد آن اشاره دارد. شاعر به مخاطب توصیه میکند که اگر میتواند عاشق نشود، زیرا عاشقی با درد و غم همراه است. او میگوید که عشق انتخابی نیست و نام عاشق را نباید به زبان آورد مگر اینکه در دفتری از عشق تجربهاش کرده باشد. همچنین به وفاداری معشوق اشاره میکند که هرگز به دنبال کسی نمیرود، حتی اگر عشق به او آسیب بزند. در نهایت، شاعر متذکر میشود که این نصیحت را باید جدی گرفت و آن را با دقت خواند.
هوش مصنوعی: اگر میتوانی عاشق نشو، تا اینکه در درد و رنج عشق گرفتار نشوی.
هوش مصنوعی: این عشق چیزی نیست که به اراده من بوده باشد، اما میدانم که همین اندازه کافی است که بدانی.
هوش مصنوعی: هرگز نام عاشق را نبر، مگر اینکه دفتر عشق را بخوانی.
هوش مصنوعی: آب صورت عاشقان را هدر نده تا تو نیاز به اشکهای خود پیدا نکنی.
هوش مصنوعی: عشق ورزیدن به کسی که به یاد تو نیست، فایدهای ندارد، حتی اگر دل تو پر از درد و رنج باشد.
هوش مصنوعی: این به این معناست که خواست خدا این است که هیچکس در حال حاضر بر روی زمین تنها نماند.
هوش مصنوعی: به مدت طولانی زحمتها و سختیها را تحمل کردی تا سرانجام او را به خواستهاش برسانی.
هوش مصنوعی: اگر میتوانی، عاشق نشو! این همان نصیحت سنایی است.
هوش مصنوعی: این جمله بیان میکند که اگرچه ممکن است کلامی که گفته شده است درست نباشد، اما به هر حال باید آن را بخوانی یا به آن توجه کنی. در واقع، ممکن است معانی متفاوتی از آن برداشت شود یا به هر دلیلی دقیق نباشد، اما اهمیت خواندن و پردازش آن همچنان برقرار است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن جنگی مرد شایگانی
معروف شده به پاسبانی
در گردنش از عقیق تعویذ
بر سرش کلاه ارغوانی
بر روی نکوش چشم رنگین
[...]
ای چشم و چراغ آن جهانی
وی شاهد و شمع آسمانی
خط نو نبشته گرد عارض
منشور جمال جاودانی
بی دیده ز لطف تو بخواند
[...]
عشقست نشان بی نشانی
از خود چو برون شوی بدانی
ای غایت عیش این جهانی
ای اصل نشاط و شادمانی
گر روح بود لطیف روحی
ور جان باشد عزیز جانی
گفتی که چگونهای تو بیما
[...]
تا بشنیدم که ناتوانی
دلتنگ شدم چنانکه دانی
گفتم شخصی بدان لطیفی
افسوس بود به ناتوانی
افتاد ز هاتفی به گوشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.