گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شب است و بادیه و دل، فتاده از راه است

ز چپ و راست، مخالف، ز پیش و پس، چاه است

مقم تهلکه است این ولی منم، فارغ

ز کار دل، که به دلخواه یار دلخواه است

مرا سری است که دارم، بر آستانه تو

نهاده‌ایم به پیش تو هرچه در راه است

به وصل قد تو دارم بسی امید و لیک

قبای عمر به قد امید، کوتاه است

به عکس طالب منصب، شویم خاک درت

از این رفیع ترا آخر چه منصب و راه است؟

که آورد به تو احوال دیده و دل من؟

که پیک دیده، سرشک و رسول دل، آه است

منور است به مهر تو، سینه عشاق

بلی زجانب مهر است، هرچه در ماه است

پس از فراق تو گر بنده، زنده خواهد ماند

بحق وصل تو کان زیستن، به اکراه است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mareshtani نوشته:

mesraje awale beide 4(qadde to)1

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

سعید مزروعیان نوشته:

مصرع دوم بیت ۷یادآور این نکته است که نور ماه ازجنب خورشیداست.همچنین میتوان این مصرع راچنین نیزخواند که دورازذهن هم نیست”بلی زجانب مهراست هرچه درما هست”

کانال رسمی گنجور در تلگرام