بیا که وصل تو گل را بهار دلخواه است
چمن ز رخنهٔ دیوار، چشم بر راه است
به هرکجا روم از کوی او، دلم آنجاست
گدا به خانه، ولی کاسه بر سر راه است
مبین حقیر کسی را، که شمع در شب تار
به از عصای بلند است، گرچه کوتاه است
به پنجه شانهام از تارهای موی سفید
چو شانهایست که در کارگاه جولاه است
مپرس حال مقیمان خانهٔ افلاک
که نان به طاق بلند است و آب در چاه است
سلیم از مه نو حال آسمان پیداست
نشان مرکب طفلان رکاب کوتاه است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیباییهای وصل و عشق اشاره دارد. شاعر از دلمشغولیها و آرزوهایش میگوید و بیان میکند که هرجا برود، دلش فقط در آنجا که معشوقش هست، آرام میگیرد. او از ارزش و اهمیت عشق سخن میگوید و تأکید میکند که در دنیای تاریک و ناامیدی، عشق مانند شمعی روشن است. همچنین، شاعر به وضعیت زندگی و معیشت دیگران اشاره میکند و به نوعی به تفاوتها و مشکلات زندگی اشاره میکند. در نهایت، او به سادگی و بیپناهی انسانها در دنیای بزرگ اشاره دارد، در حالی که عشق و امید همچنان برای او و دیگران مهم است.
هوش مصنوعی: بیا که دیدار تو برای دل مثل بهار است و چمن هم از درز دیوار منتظر توست.
هوش مصنوعی: هر جا که بروم، قلبم در نزدیکی عشق و محبوبم است. من مانند یک گدا در خانهام، ولی همیشه آماده هستم تا عشق را در مسیر خود بیابم.
هوش مصنوعی: شخصی که در تاریکی شب مانند شمع نور میافروزد، ارزش بیشتری دارد تا کسی که عصای بلندی دارد، هرچند قامتش کوتاه باشد. این به ما میآموزد که نور و دانایی در برابر جثه و ظاهر اهمیت بیشتری دارد.
هوش مصنوعی: پنجه شانهام که در بین موهای سفیدم است، مانند شانهای میماند که در دست بافنده است و در کارگاه فعالیت میکند.
هوش مصنوعی: تجسس و پرسش در مورد وضعیت ساکنان آسمانها را رها کن، زیرا آنها از نعمتها و منابعی برخوردار نیستند؛ نانشان بر روی ارتفاعات قرار دارد و آبشان در اعماق زمین است.
هوش مصنوعی: در آسمان با پیدا بودن حال سلیم از ماه نو، نشان میدهد که مرکبهای بچهها میدانند که رکاب آنها کوتاه است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خدای عرش گواه و زمانه آگاه است
که دین عزیز به سلطان دین ملکشاه است
شهی که خاطر پاک و ضمیر روشن او
ز هر هنرکه خدا آفریده آگاه است
اگر به افسر و گاه است فخر هر ملکی
[...]
شب است و بادیه و دل، فتاده از راه است
ز چپ و راست، مخالف، ز پیش و پس، چاه است
مقام تهلکه است این ولی منم، فارغ
ز کار دل، که به دلخواه یار دلخواه است
مرا سری است که دارم، بر آستانه تو
[...]
به هر چه می نگرم نور طلعت شاه است
به هر طرف که روان می شوم همه راه است
دلیل راه توکل امید کوتاه است
عصا ز دست فکندن عصای این راه است
به گوش زاغ نواهای زاغ دلخواه است
به چشم خویش زغن بلبل سحرگاه است
در آشیانه خود جغد صاحب جاه است
درون خانه خود هر گدا شهنشاه است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.