گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یارب به آب این مژه اشکبار ما

کان سرو ناز را، بنشان در کنار ما

از ما غبار اگر چه بر انگیخت، درد او

گردی به دامنش مرصاد، از غبار ما

ای دل درین دیار، نشان و نامجوی

جز در دیار ما، مطلب، در دیار ما

آبی به روی کار من، آمد ز دیده باز

و آن نیز اگر چه باز نیاید، به کار ما

آب روان ما، ز گل ما، مکدر است

صافی شود چو پاک شود رهگذار ما

یا اختیار ماست ز گیتی، ولی چه سود

در دست ما چو نیست، کنون اختیار ما

غمهای عالم ار همه، بر ما شوند جمع

ما را چه غم چو یار بود، غمگسار ما

بهر غم تو داد به سلمان، که گوش دار

چندین هزار دانه در، یادگار ما

تا بر سوار مردمک دیده می‌نهد

مردم سواد این سخن آبدار ما

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمود مهری نوشته:

با سلام
در مصرع دوم از بیت دوم ، ” مرصاد ” باید به صورت ” مرساد ” نوشته شود ، مقصود همان ” مرسد ” یا ” نرسد ” است

موفق باشید …

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام