جا به هر دل که گرفت او، دگر از جا نرود
عکسش از آینه چون صورت دیبا نرود
با حریفان ز تو عیب است سواری کردن
به که آهوی حرم جانب صحرا نرود
در سرایی که تویی، گر همه محشر خیزد
طفل از خانه برون بهر تماشا نرود
نیست ممکن که صبا پیش مقیمان چمن
نام کویت چو برد، بوی گل از جا نرود
جلوه ای کز قد او دیده ای امروز سلیم
نیست ممکن که دماغ تو به بالا نرود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و وابستگی به محبوب میپردازد. شاعر میگوید که اگر کسی دل را به دست آورد، دیگر نمیتوان آن را رها کرد. تصویر محبوب که در آینه مشاهده میشود، همیشه ماندگار است. همچنین، او اشاره میکند که هیچ کس نمیتواند ارزش و زیبایی محبوب را در کنار دیگران نادیده بگیرد. در واقع، وجود محبوب به قدری تاثیرگذار است که حتی با وجود همه زرق و برقها، هیچ چیز نمیتواند آن را تحتالشعاع قرار دهد. شاعر با استفاده از تشبیهات و تصاویر زیبا، تأثیر عمیق عشق و زیبایی را بر زندگی انسانی به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: هر جا که انسان دلگیر شود و عشق جا بگیرد، عشق مانند تصویر زیبایی که در آینه میافتد، دیگر از دل خارج نخواهد شد و همیشه در خاطر باقی میماند.
هوش مصنوعی: بهتر است که با دشمنان مبادا درگیر شوی و جست و خیز کنی، زیرا بهتر است که آهوی معبد به دشت نرود تا با حریفان سر و کار داشته باشی.
هوش مصنوعی: در جایی که تو هستی، حتی اگر همه دنیا هم به هم بریزد، کودک از خانه بیرون نمیرود تا تماشا کند.
هوش مصنوعی: نمیشود که نسیم در کنار ساکنان باغ، نام کوی تو را بیاورد و بوی گل از آن جا برود.
هوش مصنوعی: امروز زیبایی و جذابیتی که از قد و قواره او به چشم میخورد، به قدری شگفتانگیز است که نمیتوان انتظار داشت که تو تحت تأثیر آن قرار نگیری و حس زیبایی را در خودت تجربه نکنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر که مجموع نباشد به تماشا نرود
یار با یار سفرکرده به تنها نرود
باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود
بر دلآویختگان، عرصه عالم تنگست
[...]
سر سودای تو هرگز ز سر ما نرود
برود این سر سودایی و سودا نرود
پرتو نور تجلی رخت، ممکن نیست
که اگر کوه ببیند دلش از جا نرود
پای سست است و رهم دور از آن میترسم
[...]
یار تنها شد و آن به که به تنها نرود
جان من رفت بدو تا تنِ تنها نرود
او همیرفت چو باد و ز تن خاکی من
گَرد آویخته در دامن او تا نرود
خیز و پیغام بَر ای باد، خدا را، و بگو
[...]
دلبرا نقش خیالت ز دل ما نرود
مُهر مهرت نفسی زین دل شیدا نرود
نگذرد بر من سودا زده روزی به غلط
که دلم از سر زلف تو به سودا نرود
لحظه ای در همه اوقات میسّر نشود
[...]
دل آگاه به هر شورشی از جا نرود
آب گوهر بسر از جوشش دریا نرود
غرض اهل دل از سیر و سفر آزارست
می کشم دامن ازان خار که در پا نرود
بار غم از دل مجنون که تواند برداشت؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.