خان جم شوکت خدیو آسمان رفعت حسین
آنکه ساید رایت جاهش به فرق فرقدان
آنکه بارایش کم از فلس است صد گنج گهر
آنکه با حلمش کم از کاهی است صد کوه گران
از عطا بحریست طبعش لیک بحری بی کنار
در سخا ابریست دستش لیک ابری درفشان
ابلق دوران نتابد هرگز از امرش لگام
توسن گردون نپیچد هرگز از حکمش عنان
با حدیث رزم او افسانه ی رستم مگو
داستان رستم دستان کجا این داستان
روز کین تیغش به روی زعفرانی رنگ خصم
زآن همی خندد که آرد خنده طبع زعفران
در زمان عدل او ملک از سوانح در پناه
در پناه حفظ او خلق از حوادث در امان
آری ایمن چون نباشد بره از آسیب گرگ
چون بود آن را شبان وادی ایمن شبان
زامر او در شهر کاشان کز نسیم لطف اوست
جانفزا خاکش بسی خرم تر از باغ جنان
شد قناتی همچو رود نیل جاری در دهی
ملکش از وسعت زنا پیدای پیدائی کران
ساحت پاکش دهد از ساحت فردوس یاد
چشمه ی صافش دهد از چشمه ی کوثر نشان
نکهتش دلکش هوایش حیرت زلف نگار
سبزه اش خرم زمینش غیرت خط بتان
در هوای دلکش آن مضمر انواع نشاط
در زلال روشن آن ظاهر اسرار نهان
گوئی افکنده است آب و سبزه بر خاکش دو فرش
این زمرد گون پرند و آن بلورین پرنیان
جعفر آباد آن ده فرخنده را بنهاد نام
تا زفرزندش بماند یادگاری در جهان
شد در آنجا آن قنات آباد و اکنون می برد
رشک از خرم زمینش سبزه زار آسمان
از پی تاریخ سالش کلک مشکین (سحاب)
زد رقم (در جعفر آباد آب حیوان شد روان)
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف صفات برجسته خان جم، شوکت و خدایی او در آسمان میپردازد. او را فردی با علم و حلم میداند که عطا و سخاوتش همچون دریا و ابر بینهایت است. قدرت و حکمت او سرزمین را از آسیبها و حوادث در امان نگه میدارد و در زمان حکومتش، جامعهای عادل و امن برقرار است. شاعر با استفاده از تصاویری چون دشتهای سرسبز و قناتهای روان، زیبایی و خرمی منطقه جعفرآباد را توصیف میکند و این مکان را یادگار فرزندش مینامد. او از اهمیت این مکان و ثروت طبیعیاش بهعنوان نشانهای از خوشبختی و زندگی شاداب یاد میکند.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف مقام و عظمت حسین (ع) میپردازد. شاعر به ویژگیهای بلندمرتبه و جایگاه رفیع او اشاره دارد و بیان میکند که او همچون ستارهای در آسمان درخشان است. برداشت شاعر از علو مقام حسین نشاندهندهی جایگاه والای او در میان دیگران است.
هوش مصنوعی: کسی که دلسوزی و مهربانیاش از فلس (جزئیات کماهمیت) کمتر است، مانند گنجینهای از صدها گوهربا ارزش است. و کسی که با بردباریاش کم از کاه است، میتواند به اندازه صدها کوه سنگین و ارزشمند باشد.
هوش مصنوعی: طبع او سرشار از بخشش و سخاوت است، مانند دری که انتهایی ندارد. دستش نیز مانند ابری است که پیوسته و فراوان باران میبارد.
هوش مصنوعی: دوران زندگی هرگز از فرمان او خارج نمیشود و چرخش گردون هرگز از تدبیر او منحرف نخواهد شد.
هوش مصنوعی: از داستان جنگ او سخن نگو، زیرا قصه رستم و دستان کجا و این داستان کجا.
هوش مصنوعی: در روزی که نبردی در میگیرد، شمشیرش بر روی دشمنی که رنگ زعفران دارد، در حال تابیدن و خندیدن است. این خنده به خاطر طبع و طبیعت زعفران است که خود روحی شاداب و خوشبو دارد.
هوش مصنوعی: در دوران حکومت او، کشور در امنیت و آرامش قرار دارد و مردم از خطرات و حوادث دور هستند.
هوش مصنوعی: اگر بره از خطر گرگ در امان نباشد، چگونه میتواند شبانی داشته باشد که او را به امنیت برساند؟
هوش مصنوعی: در اینجا، شاعر به زیباییها و سرزندگیهای شهر کاشان اشاره میکند و میگوید که نسیم محبت و مهربانی او باعث جانفزایی و شادابی خاک این شهر میشود. او این شهر را از باغ بهشت نیز خوشتر و دلانگیزتر میداند.
هوش مصنوعی: پیشرفت و رونق یک قنات به حدی است که مانند رود نیل، آب فراوانی را به روستایی میرساند و این آبادانی و رونق آن روستا از وسعت و فراوانی زاد و ولد در آنجا میباشد.
هوش مصنوعی: جایگاه مقدس او به زیبایی و پاکی بهشتی است و زلالی چشمانش یادآور چشمهی کوثر و رحمت الهی است.
هوش مصنوعی: بوی دلپذیرش انسان را مجذوب میکند، حیرت زیباییهای زلف آن معشوق وجودش را در سفر به دنیایی شاداب و زنده درآورده و زمینش بر پیوند با زیباییهای دیگران غیرتی است.
هوش مصنوعی: در هوای دلپذیر آن، شادیهای مختلف پنهان است و در آب زلال و روشن آن، رازهای نهفته نمایان میشود.
هوش مصنوعی: گویی در اینجا دو فرش زیبا از آب و چمن روی زمین گسترش یافته است، یکی با رنگ سبز زبرجد و دیگری با رنگ بلورین و لطیف که درخشش خاصی دارد.
هوش مصنوعی: درخت زرخی که در این ده خوشبخت است، به نام جعفر آباد نامیده شده تا یاد فرزندش همیشه در دنیا باقی بماند.
هوش مصنوعی: در آن مکان، قناتی سرسبز و آباد وجود دارد و اکنون، زیباییهای آسمان به زندگی و سرسبزی آنجا حسادت میکند.
هوش مصنوعی: در پی سالی که به آن اشاره شده، باران سیاه بر زمین بارید و در جعفرآباد آب حیات جاری شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خواسته تاراج گشته، سر نهاده بر زیان
لشکرت همواره یافه، چون رمهٔ رفته شبان
چیست آن آبی چو آتش و آهنی چون پرنیان
بیروان تن پیکری پاکیزه چون بیتنْ روان
گر بجنبانیش آب است، ار بلرزانی درخش
ور بیندازیش تیر است، ار بدو یازی کمان
از خرد آگاه نه در مغز باشد چون خرد
[...]
بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشان
تا گمان اندر یقین گم شد یقین اندر گمان
تا که میجستم ندیدم تا بدیدم گم شدم
گم شده گم کرده را هرگز کجا یابد نشان
در خیال من نیامد در یقینم هم نبود
[...]
سرو دیدستم که باشد رسته اندر بوستان
بوستان هرگز ندیدیم رسته بر سرو روان
بوستانی ساختی تو برسر سرو سهی
پر گل و پر لاله و پر نرگس و پر ارغوان
ای بهار خوبرویان چند حیلت کرده ای
[...]
خسروا جائی بهمت ساختی، جائی بلند
پر ز خوان خواهی کنونش کرد و خواهی پر سخوان
تیر تو مفتاح شد در کار فتح قلعه ها
تیر تو مومول شد در دیده های دیده بان
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.