چیست آن لعبت که زیبا شکل و نیکو منظر است؟
منظرش چون وصل زیبا منظران جان پرور است
نقش نام پادشاهان شوق گنج خسروان
بر جبینش ثبت و اندر خاطر او مضمر است
عهد آن از بی ثباتی همچو عهد روزگار
طبع او از دون نوازی همچو طبع اختر است
یک نظر هر کس که بر لوح ضمیرش بنگرد
می شناسد کز چه شهر و از کدامین کشور است؟
جرم آن سیار و تابان همچو جرم کوکب است
پیکر او مستدیر و زرد چون قرص خور است
انتقالش از کف نو دولتان این زمان
ممتنع مانند اعراض عرض از جوهر است
وصل او کمتر به کام حضرت مخدوم ماست
ور بود در بی ثباتی همچو عهد دلبر است
مفخر گیتی نشاط آن کو به بزم اهل فضل
صحبت او هم نشاطافزای و هم جانپرور است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن در وصف یک معشوق زیبا و دلربا است که زیباییاش مانند وصل به دیگران روح را پرورش میدهد. در این شعر، اشاره به سلطنت و افتخارات نیز وجود دارد و گوینده به تشابه دلبر محبوبش با ستارگان و خورشید میپردازد. همچنین، او معتقد است که این زیبایی و جوانی غیرقابل دسترس است و ارتباط با چنین معشوقی همواره با بیثباتی همراه است. در نهایت، شاعر اشاره میکند که صحبت با این معشوق برای اهل فضل، نشاطآور و جانپرور است.
هوش مصنوعی: چه چیزی است که آن دختر زیبا و خوشنماست؟ زیبایی او مانند وصال زیباییهای جانپرور است.
هوش مصنوعی: نام پادشاهان و آرزوی گنج و ثروت بزرگ در پیشانی او نقش بسته و در ذهنش پنهان است.
هوش مصنوعی: عهد و پیمان او به اندازه ناپایداری روزگار بیثبات است و ویژگیهای روحیاش مانند ستارهها از لطافت و زیبایی برخوردار است.
هوش مصنوعی: هر کسی که با دقت به دل و درونش نگاه کند، میتواند بفهمد که از کدام سرزمین و کجای دنیا آمده است.
هوش مصنوعی: جرم آن ستاره درخشان و متحرک مانند جرم یک سیاره است، و شکل آن گرد و زرد مانند قرص خورشید میباشد.
هوش مصنوعی: انتقال او از دستان نوگراهای این عصر ممکن نیست، مانند این که عرض نتواند از جوهر جدا شود.
هوش مصنوعی: وصل او (محبت یا دیدار معشوق) همیشه به خوشی و رضایت دل ما نمیرسد و اگر هم باشد، به ثبات و پایداری نیست، مانند وعدهای که معشوق داده و به سادگی ممکن است زیر پا گذاشته شود.
هوش مصنوعی: مفتخرترین در جهان، شادیبخش کسی است که در مجالس اهل علم و فضل حضور دارد؛ این شخص نه تنها به روح و جان دیگران زندگی میبخشد، بلکه بر نشاط و شادابی محفل نیز میافزاید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عنبر است آن حلقه گشته زلف او یا چنبر است
چنبر است آری ولیکن چنبر اندر عنبر است
اصل او از زنگ و بر یک اصل او سیصد شکن
هر شکنجی را که بینی ز اصل او سیصد سر است
هر سری را باز سیصد بند گوناگون چنانک
[...]
شهریارا خرمی کن کاول شهریور است
با دلارامی که با هر شادئی اندر خور است
جان و دل را مونس است و با گل و با نرگس است
نوبهار مجلس است و آفتاب لشگر است
این جهان همچون صدف گشت و تو او را گوهری
[...]
ای جوانبختی که تخت بختت از کیوان براست
در فلک فرمانبر رأی تو سعد اکبر است
بر بداندیشان تو بهرام کینه گستر است
مجلس بزم ترا خورشید رخشان ساغر است
چون قدح گیری بمجلس زهره چون رامشگر است
[...]
ذرهای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است
هر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر است
کافری شادی است و آن شادی نه از اندوه تو
نی که کار او ز اندوه و ز شادی برتر است
آن کزو غافل بود دیوانهای نامحرم است
[...]
کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر است
هر که قانع شد به خشک و تر شه بحر و بر است
تا ز هر بادی به جنبی ، پا به دامن کش چو کوه
کادمی مشتی غبار و عمر باد صرصر است
شکرگو ، ار فقر نفست را کشد ، زیرا خلیل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.