ز جور یار و گردون دل غمین است
که نه آن مهربان با من نه این است
به هر دستی ز بیدادت گریبان
به هر چشمی ز جورت آستین است
ز مستی آنچه معلومم شد این بود
که گر عیشی به عالم هست این است
ز زخم دل توان دانست کان را
بت ابرو کمانی در کمین است
لبش را از جواب تلخ افسوس
که زهر قاتل اندر انگبین است
حریق شعله ی آه من افلاک
غریق موجه ی اشکم زمین است
زلعل یار گوهر باری آموخت
(سحاب) از خرمن او خوشه چین است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و اندوهی که به خاطر فاصله با یار و کمبود محبت او دارد سخن میگوید. او احساس میکند که نه یار مهربانش کنارش است و نه زمین و آسمان به او کمک میکنند. شاعر به هر درد و رنجی که از جدایی میکشد اشاره میکند و به تلخی زندگی و عذاب ناشی از عشق ناکام اشاره دارد. او با بیان عواطف عمیقش، از زخمهای دل و آهی که به آسمان میزند سخن میگوید. در نهایت، شاعر با اشاره به زیبایی و جذابیت یارش، میفهمد که عشق واقعی را تنها در وجود او میتواند بیابد.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر ظلم و ستم یار و چرخ روزگار غمگین است. نه آن مهربان در کنار من است و نه این زندگی تحملپذیر.
هوش مصنوعی: هر دستی که از یاد تو بلند میشود، گویی که دامنش را گرفته است؛ و هر چشمی که به خاطر تو اشک میریزد، انگار آستینی از غم به دوش دارد.
هوش مصنوعی: از سرخوشی و شگفتی که تجربه کردم، متوجه شدم که اگر در دنیا لذتی وجود دارد، همین حال و روز است.
هوش مصنوعی: از پیچیدگیهای درد دل میتوان فهمید که کسی با ابروهایی کمانمانند در انتظار است.
هوش مصنوعی: او نمیخواهد به تلخی و ناامیدی پاسخ بدهد، چرا که در کلامش مانند زهر کشندهای در عسل نهفته است.
هوش مصنوعی: آتش سوزی ناشی از آه من به قدری شدید است که آسمان را درگیر کرده و امواج اشکهایم زمین را زیر آب برده است.
هوش مصنوعی: یار با زیبایی و جذابیت خود، مانند گوهر نایاب است که از باران سحاب بهره میبرد. او مانند خوشهچینی است که از خرمن دیگری خوشه میچیند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به عادت نیز رامین همچنین است
مرو را دوستدار راستین است
چه چاره مر مرا بختم چنین است
ندانم چرخ را با من چه کین است؟
نظامی اکدشی خلوتنشین است
که نیمی سرکه نیمی انگبین است
چو ملکم این چنین زیر نگین است
چه جای ملکت روی زمین است
بتی لاغر میان فربه سرین است
که از سودای او خلقی حزین است
چه گویم از میان او؟ که وصفش
برو ز اندیشهی باریکبین است
قبای حسن شد بر قد او ختم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.