جاودان داریم در ساغر شراب زندگی
من ز صهبای محبت خضر از آب زندگی
زندگی دارد شتاب و ساقی دوران درنگ
بادرنگ او نمی سازد شتاب زندگی
زاختر بد روزی آن ماه جهانتاب از درم
در نیاید تا فرو رفت آفتاب زندگی
بر سرم هنگام خواب آمد ندانم خوانمش
خواب مرگ این خواب را یا آنکه خواب زندگی
مدعی از رشک من در اضطراب مردن است
من ز بیم وصل او در اضطراب زندگی
لذت آسایش مردن کسی یابد که او
همچو من باشد گرفتار عذاب زندگی
سر نخواهد زد گلی از باغ امیدم (سحاب)
گر رسد زین سان بر آن فیض سحاب زندگی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی پیچیدگیهای زندگی و حسرتهای ناشی از آن نوشته شده است. شاعر به شراب زندگی و محبت اشاره میکند و بیان میدارد که زندگی همواره با شتاب در حرکت است، در حالی که زمان به کندی پیش میرود. او همچنین به اضطراب ناشی از مرگ و عشق اشاره میکند و میگوید که لذت مرگ را کسی میچشد که مانند او در عذاب زندگی گرفتار است. در نهایت، شاعر بیان میکند که امید و آرزوهایش به آرامش نمیرسد و در میان ناملایمات زندگی گیرافتاده است.
هوش مصنوعی: در زندگیام همیشه از شراب محبت و عشق برخودار هستم، گویی که همچون خضر، از آب زندهکننده و شگفتانگیز بهرهمند شدهام.
هوش مصنوعی: زندگی به سرعت در حال پیشرفت است و ساقی زمان نمیتواند به واسطه رنگهای زیبا و شگفتانگیز، همیشه خود را با این شتاب زندگی هماهنگ کند.
هوش مصنوعی: وقتی که ماه زیبا و درخشان به دلیل روز بد از خانهاش خارج نمیشود، به این معناست که تا زمانی که خورشید زندگی غروب نکند، هیچ چیز نمیتواند باعث تغییر حال و روز او شود.
هوش مصنوعی: هنگام خواب، بر سرم حالتی آمد که نمیدانم باید آن را خواب مرگ بنامم یا خواب زندگی.
هوش مصنوعی: مدعی به خاطر حسادت من در نگرانی از مرگ به سر میبرد، در حالی که من به خاطر ترس از وصل او در نگرانی از زندگی هستم.
هوش مصنوعی: کسی که به عذاب زندگی مبتلا باشد، لذت آرامش مرگ را بیشتر احساس میکند.
هوش مصنوعی: اگر زندگی به این شکل ادامه پیدا کند، دیگر هیچ گلی از باغ امید من شکوفا نخواهد شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جلوه برقی است نور آفتاب زندگی
گردش چشمی است دوران حباب زندگی
از وجود ما گل آلودست این آب زلال
ورنه دردی نیست در جام شراب زندگی
جلوه صبح نشاطش خنده واری بیش نیست
[...]
چیست دانی داغ دل، جام شراب زندگی
عشق عالمسوز، تیغ آفتاب زندگی
خضر از سرچشمهٔ خم بیخبر افتاده است
جوهر می آتش مرگ است و آب زندگی
در قیامت از متاع دین و ایمانم مپرس
[...]
در زمان ما نمیبارد سحاب زندگی
خشک گردیدهست در سرچشمه آب زندگی
از جفای بیحد ایام و گردشهای دهر
گشته کوته رشته عمرم ز تاب زندگی
نیست آسایش به بزم دهر، در مینای تن
[...]
آمدی وصلت به جامم ریخت آب زندگی
رفتی و در ساغرم خون شد شراب زندگی
خالی از معنی بود این دفتر از هم گو بپاش
همچو اوراق خزان ما را کتاب زندگی
بود عافل از شهادت خضر در ظلمت شتافت
[...]
ریز بر خاک فنا ای خضر آب زندگی
من ندارم چون تو این اندازه تاب زندگی
دفتر عمر مرا ای مرگ سرتاپا بشوی
پاک کن با دست خود ما را حساب زندگی
خواب من خواب پریشان خورد من خون جگر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.