ریز بر خاک فنا ای خضر آب زندگی
من ندارم چون تو این اندازه تاب زندگی
دفتر عمر مرا ای مرگ سرتاپا بشوی
پاک کن با دست خود ما را حساب زندگی
خواب من خواب پریشان خورد من خون جگر
خسته گشتم ای خدا از خورد و خواب زندگی
بهر من این زندگانی غیر جان کندن نبود
مرگ را هر روز دیدم در نقاب زندگی
مرگ را بر زندگی رجحان دهم زآنرو که نیست
غیر چندین قطره خون مالک رقاب زندگی
دفتر ایام را یک عمر خواندم فصل فصل
حرف بیعلت ندیدم در کتاب زندگی
لاله میروید ز خاک فرخی با داغ سرخ
خورده از بس خون دل در انقلاب زندگی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره تجربههای تلخ و دشواریهای زندگی است. شاعر از ناامیدی و خستگی خود در برابر چالشهای زندگی صحبت میکند و مرگ را به عنوان راهی برای رهایی از این مشکلات میبیند. او احساس میکند که زندگی برایش جز تحمل درد و رنج نیست و به مرگ به چشم گزینهای بهتر نگاه میکند. با استفاده از تشبیهات مختلف، شاعر به بررسی بیمعنایی و تلخی زندگی پرداخته و از مرگ به عنوان یک آرامش و رهایی یاد میکند. این شعر بازتابدهنده احساس یأس و ناامیدی است که شاعر در برابر سختیها و ناملایمات زندگی دارد.
هوش مصنوعی: ای خضر، تو به خاک نابودی ببار، چرا که من به اندازهٔ تو قدرت و تاب برای زندگی کردن ندارم.
هوش مصنوعی: ای مرگ، تمام عمر من را با دقت بشوی و با دستان خودت زندگیام را حساب و کتاب کن.
هوش مصنوعی: در خوابهای آشفتهام غرق شدم و دلم پر از درد و اندوه است. ای خدا، از خوردن و خوابیدن در این زندگی خسته شدهام.
هوش مصنوعی: زندگی من جز تلاش برای فرار از مرگ نیست، هر روز مرگ را در چهره زندگی میبینم.
هوش مصنوعی: من مرگ را بر زندگی ترجیح میدهم، زیرا در زندگی تنها چند قطره خون دارم که بر گردن من حاکم است.
هوش مصنوعی: در طول زندگیام، کتابی از روزهایم را ورق زدم و هر فصل آن را خواندم، اما هرگز سخن بیدلیل و بیهدف ندیدم.
هوش مصنوعی: لالهای در خاک زرخیز و خوشبو میروید که به خاطر رنجها و دردهای دلش رنگ سرخ و عشق را به خود گرفته است. این گل، نشانی از زندگی و تلاش در برابر مشکلات و چالشهاست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جلوه برقی است نور آفتاب زندگی
گردش چشمی است دوران حباب زندگی
از وجود ما گل آلودست این آب زلال
ورنه دردی نیست در جام شراب زندگی
جلوه صبح نشاطش خنده واری بیش نیست
[...]
چیست دانی داغ دل، جام شراب زندگی
عشق عالمسوز، تیغ آفتاب زندگی
خضر از سرچشمهٔ خم بیخبر افتاده است
جوهر می آتش مرگ است و آب زندگی
در قیامت از متاع دین و ایمانم مپرس
[...]
در زمان ما نمیبارد سحاب زندگی
خشک گردیدهست در سرچشمه آب زندگی
از جفای بیحد ایام و گردشهای دهر
گشته کوته رشته عمرم ز تاب زندگی
نیست آسایش به بزم دهر، در مینای تن
[...]
آمدی وصلت به جامم ریخت آب زندگی
رفتی و در ساغرم خون شد شراب زندگی
خالی از معنی بود این دفتر از هم گو بپاش
همچو اوراق خزان ما را کتاب زندگی
بود عافل از شهادت خضر در ظلمت شتافت
[...]
جاودان داریم در ساغر شراب زندگی
من ز صهبای محبت خضر از آب زندگی
زندگی دارد شتاب و ساقی دوران درنگ
بادرنگ او نمی سازد شتاب زندگی
زاختر بد روزی آن ماه جهانتاب از درم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.