ز آن روی جان بخش ز آن قد دلخواه
جان و دل من درناله و آه
نام گناهی ای شه نبردی
تا از چه جرمم راندی ز درگاه؟!
تا خواجه می چید اسباب خانه
بیرون زدندش از خانه خر گاه
از کشتن غیر بگذر چه فخر است
شیر ژیان را از صید روباه
چندی سرودیم افسانه ی عشق
مردیم و آخر شد قصه کوتاه
ره راه دیر است باید رسیدن
ز این ره به مقصود ای شیخ گمراه
آخر (سحابا) یا رب که گوید
حال گدایان در حضرت شاه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق انسانی و جستجوی معنا در زندگی اشاره دارد. شاعر از درد و رنجی که به دلیل گناه و دوری از خداوند متحمل شده، سخن میگوید و به حسرتهایش درباره عشق و به پایان رسیدن آن اشاره میکند. او از وضعیتی که در آن قرار دارد، ناله میکند و سعی میکند درک کند که چرا از درگاه خداوند رانده شده است. همچنین، به چالشهای زندگی و نیاز به رسیدن به هدفها اشاره کرده و میخواهد ببیند گدایان در پیشگاه شاه چه احساسی دارند. شاعر به نوعی در جستجوی امید و نجات در میان موانع و رنجهاست.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی جاننواز و قامت دلپسندت، تمام وجودم در عذاب و ناله است.
هوش مصنوعی: ای شه، نام گناهی را به من نگفتی که بدانی به چه دلیل از درگاهت رانده شدم؟
هوش مصنوعی: زمانی که صاحبخانه مشغول آمادهسازی و چیدمان وسایل بود، او را از خانه طرد کردند و بیرون انداختند.
هوش مصنوعی: برای اینکه به عظمت خود افتخار کنی، لازم نیست به فکر کشتن موجودات کوچکتر باشی. شیر ژیان نباید به صید روباه افتخار کند، چرا که این کار بزرگ و ارزشمندی نیست.
هوش مصنوعی: مدت زیادی درباره داستان عشق صحبت کردیم و از آن مردیم، ولی در پایان، این داستان به شکل مختصری به پایان رسید.
هوش مصنوعی: ای شیخ گمراه، راهی که در پیش گرفتهای بسیار طولانی است و برای رسیدن به هدف باید از این مسیر عبور کنی.
هوش مصنوعی: ای خدا، بالاخره باران به چه حال و روزی دلسوختگان در درگاه پادشاه میافتد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عیشم مدام است از لعل دلخواه
کارم به کام است الحمدلله
ای بخت سرکش تنگش به بر کش
گه جام زر کش گه لعل دلخواه
ما را به رندی افسانه کردند
[...]
گر حکم قتلم فرمود دلخواه
جان مژده دادم الحمدلله
ای شیخ جاهل در دیر و اهل
ما را که نبود سوی حرم راه
ساقی مستم می ده به دستم
[...]
امر خلافت، گر نیست دلخواه
گردن نهادیم، الحکم لله
خلقی به تضلیل، از راه بردند
پیران جاهل، شیخان گمراه!
ما پیر و جاهل، کمتر شناسیم!
[...]
بر شعله تا چند نازیدنکاه
در دولت تیز مرگیست ناگاه
صد نقص دارد ساز کمالت
چندین هلال است پیش و پس ماه
در فکر خویشیم آزادگی کو
[...]
از پرتو مهر، شد آخر آن ماه
محفل فرزندم، الحمدالله
دامان خرگاه، تا برزد آن ماه
شد ماه پنهان، در زیر خرگاه
ما را بکویش خیزد چه از آه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.