گنجور

 
سحاب اصفهانی

از اشک عاشقان که نماید به کوی تو

گیرم که باد خاک من آرد به سوی تو

گر ترک خوی بد نکنی آه کآتشی

یاز آه من فتد بجهان یا زخوی تو

ناصح دگر ز راه نصیحت نمی کند

منعم ز دیدن تو مگر دیده روی تو

تا جستجوی تو نکند کس به بزم من

هر سو کنم به هر که رسم جستجو ی تو

سنگ جفا چنین مفکن بر سبوی من

تا همچو من به سنگ نیاید سبوی تو

احوال عندلیب چه سان بود اگر به باغ

یک گل شکفته بود برنگ و به بوی تو

ماه رخ تو دید (سحاب) و سپرد جان

هم کام او بر آمد و هم آرزوی تو

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
وطواط

ای صابر ، ای سپهر سخن ، ای جهان فضل

ای کعبهٔ افاضل ایام کوی تو

ای برده نور چشم معانی ز لفظ تو

وی خورده آب باغ معالی ز جوی تو

تا گوی نظم و نثر بمیدان فگنده ای

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از وطواط
انوری

ای جان من به جان تو کز آرزوی تو

هست آب چشم من همه چون آب جوی تو

ای من غلام آن خم گیسوی مشکبوی

افتاده در دو پای تو از آرزوی تو

هر شب خیال روی تو آید به پیش من

[...]

عطار

جانا بسوخت جان من از آرزوی تو

دردم ز حد گذشت ز سودای روی تو

چندین حجاب و بنده به ره بر گرفته‌ای

تا هیچ خلق پی نبرد راه کوی تو

چون مشک در حجاب شدی در میان جان

[...]

اثیر اخسیکتی

یازان شده است دست معالی بسوی تو

تازان شده است پای بزرگی بکوی تو

روی تو بسته کرده در غم بر اهل فضل

ای اهل فضل را همه شادی بروی تو

در عدت امید نشسته است تخت ملک

[...]

عراقی

ای آرزوی جان و دلم ز آرزوی تو

بیمار گشته به نشود جز به بوی تو

باری، بپرس حال دل ناتوان من

بنگر: چگونه می‌تپد از آرزوی تو؟

از آرزوی روی تو جانم به لب رسید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه