از اشک عاشقان که نماید به کوی تو
گیرم که باد خاک من آرد به سوی تو
گر ترک خوی بد نکنی آه کآتشی
یاز آه من فتد بجهان یا زخوی تو
ناصح دگر ز راه نصیحت نمی کند
منعم ز دیدن تو مگر دیده روی تو
تا جستجوی تو نکند کس به بزم من
هر سو کنم به هر که رسم جستجو ی تو
سنگ جفا چنین مفکن بر سبوی من
تا همچو من به سنگ نیاید سبوی تو
احوال عندلیب چه سان بود اگر به باغ
یک گل شکفته بود برنگ و به بوی تو
ماه رخ تو دید (سحاب) و سپرد جان
هم کام او بر آمد و هم آرزوی تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل بیانگر احساس عمیق عاشقانه و دلتنگی برای معشوق است. شاعر با اشاراتی به اشک عاشقان و درد فراق، از longing و آرزوهایش حرف میزند. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ کس نمیتواند به جستجوی او برآید مگر او خود. شاعر همچنین از زجر و شکنجهای که بر دلش میگذرد میگوید و به بیوفایی و ناپدید شدن معشوق اشاره میکند. در نهایت، شاعر با اشاره به ماه و گل، زیبایی معشوقش را ستوده و خواستههای قلبیاش را بیان میکند.
هوش مصنوعی: از اشک عاشقان میخواهم که مرا به کوی تو برساند، چرا که باد، خاک من را به سمت تو میآورد.
هوش مصنوعی: اگر خوی بد خود را ترک نکنید، آه و نالهام همچون آتش در جهان شعلهور خواهد شد یا این که خویتان موجب آتشسوزی خواهد شد.
هوش مصنوعی: ناصح دیگر از راه نصیحت دور شده و نمیتواند چیزی بگوید. کسی که از دیدن تو محروم است، جز با دیدن روی تو نمیتواند زندگیاش را ادامه دهد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که کسی به دنبال تو نباشد، من هر جا بروم، به هر کسی که برسم، جستجوی تو را میکنم.
هوش مصنوعی: یعنی: ای سنگی که بر سبوی من میزنی و به آن آسیب میزنی، بدان که با این کار تنها به من آسیب میزنی و به سبوی تو آسیبی نمیرسد.
هوش مصنوعی: اگر پرنده خوشنوا در باغی که یک گل زیبا شکفته شده، با عطر و رنگ تو روبرو میشد، حال و روزش چه میشد؟
هوش مصنوعی: ماه چهرهٔ زیبای تو را مشاهده کرد و جانش را فدای تو کرد، زیرا هم آرزوی او برآورده شد و هم آرزوی تو.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای صابر ، ای سپهر سخن ، ای جهان فضل
ای کعبهٔ افاضل ایام کوی تو
ای برده نور چشم معانی ز لفظ تو
وی خورده آب باغ معالی ز جوی تو
تا گوی نظم و نثر بمیدان فگنده ای
[...]
ای جان من به جان تو کز آرزوی تو
هست آب چشم من همه چون آب جوی تو
ای من غلام آن خم گیسوی مشکبوی
افتاده در دو پای تو از آرزوی تو
هر شب خیال روی تو آید به پیش من
[...]
جانا بسوخت جان من از آرزوی تو
دردم ز حد گذشت ز سودای روی تو
چندین حجاب و بنده به ره بر گرفتهای
تا هیچ خلق پی نبرد راه کوی تو
چون مشک در حجاب شدی در میان جان
[...]
یازان شده است دست معالی بسوی تو
تازان شده است پای بزرگی بکوی تو
روی تو بسته کرده در غم بر اهل فضل
ای اهل فضل را همه شادی بروی تو
در عدت امید نشسته است تخت ملک
[...]
ای آرزوی جان و دلم ز آرزوی تو
بیمار گشته به نشود جز به بوی تو
باری، بپرس حال دل ناتوان من
بنگر: چگونه میتپد از آرزوی تو؟
از آرزوی روی تو جانم به لب رسید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.