چه غم گر در برش مهر خموشی بر دهن دارم
که با او در میان از هر نگاهی صد سخن دارم
مرا نه طاقتی در دست و نه خویی به بیدادی
نمیدانم علاجش چیست این دردی که من دارم
شود روزی که پرسد از تو خون خلق و من پوشم
نهانی زخمهایی را که در زیر کفن دارم
مرا رانند از بزم وصال اغیار و من غافل
که در بزم دل از وصلش هزاران انجمن دارم
نه حسنی کامل و نه بیغم عشقش شکیبایی
فغان از دست این مشکلپسندیها که من دارم
علاج درد هجر امشب به آه صبحدم خواهم
(سحاب) از سادگی تا صبح امید زیستن دارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و درد عمیق خود در عشق صحبت میکند. او با وجود عشق به معشوق، احساس تنهایی و درد میکند و نمیداند چگونه این درد را درمان کند. شاعر میگوید که هر کجا میرود، در دل خود هزاران احساس و کلام درباره معشوق دارد، اما از لحاظ فیزیکی و روحی تحت فشار است. او به عدم کمال و ناتوانی در تحمل مشکلات عشق اشاره میکند و در نهایت اعلام میکند که امید به زندگی را تا صبح حفظ میکند.
هوش مصنوعی: چه اشکالی دارد اگر در آغوشش سکوت را انتخاب کردهام، وقتی در دل خود با او از هر نگاهی هزاران حرف دارم؟
هوش مصنوعی: من نه قدرتی دارم و نه ویژگیای برای تحمل ظالمی. نمیدانم چه راهحلی برای این درد درونیم وجود دارد.
هوش مصنوعی: روزی خواهد آمد که از تو درباره خون مردم سوال کنند و من به طور مخفیانه زخمهایی را که زیر کفن دارم، پنهان میکنم.
هوش مصنوعی: مرا از محفل دوستی با دیگران میرانند، در حالی که من بیخبرم که در دل خود برای وصالش هزاران جشن و سرور دارم.
هوش مصنوعی: عشق حسنی کامل نیست و من هم نمیتوانم با بیغم بودن او کنار بیایم. از این مشکلپسندیها و سختگیریهایی که در خود دارم، بینهایت ناله و آه میکنم.
هوش مصنوعی: امشب برای درمان درد جدایی، با آه و ناله به صبح میرسم. از روی سادگیام تا صبح به زندگی و امید ادامه میدهم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ازین کاری که من دارم نه جان دارم نه تن دارم
چون من من نیستم، آخر چرا گویم که من دارم
تن و جان محو شد از من، ز بهر آنکه تا هستم
حقیقت بهر دل دارم شریعت بهر تن دارم
همه عالم پر است از من ولی من در میان پنهان
[...]
من این آه جگر سوز از دل پیمان شکن دارم
چرا از دیگری نالم که درد از خویشتن دارم
چه جای محنت ایوب و اندوه دل یعقوب
بلا اینست و بیماری و تنهایی که من دارم
گهی از دیده در رنجم، گه از دل در جگرخواری
[...]
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هوادارانِ کویش را چو جانِ خویشتن دارم
صفایِ خلوتِ خاطر از آن شمعِ چِگِل جویم
فروغِ چشم و نورِ دل از آن ماهِ خُتَن دارم
به کام و آرزویِ دل چو دارم خلوتی حاصل
[...]
هزاران معنی پیچیده در زلف سخن دارم
سر زلف سخن بی چشم زخم امروز من دارم
سراپا جوهرم چون تیشه در شیرین زبانیها
عجب نبود سر پرخاش اگر با کوهکن دارم
عجب نبود شود گر تنگ شکر پرده گوشم
[...]
دلی زخم انتخاب خنده گل در چمن دارم
پریشانی ندارد خاطر جمعی که من دارم
عدم را خنده میآید به شوخیهای تدبیرم
ز هر تحریک مژگان تو چاکی در کفن دارم
لبم با ناله می جوشد دلم با شعله می رقصد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.