ز چشم غیر پوشیدم جمالش
نمیدانم چه سازم با خیالش
به کویش زندگی چندان حرام است
که خونم غیر اگر ریزد حلالش
نویسم نامه و مرغی نبینم
که بتوان بست این آتش به بالش
دلم از همنشینت رشکها داشت
کنون از رحم می سوزد به حالش
به گلشن چون پسندم نو گلی را
کز آب دیده پروردم نهالش
سپند از خال او دارد بر آتش
چه غم از آفت عین الکمالش
چه سود از چشمه ی حیوان که هرگز
نصیب تشنه ای نبود زلالش
(سحابا) طی شد ایامی که می بود
زمن در بزم اغیار انفعالش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیبایی محبوب خود صحبت میکند و میگوید که نمیتواند خود را از خیال او رها کند. او بیان میکند که عشقش به محبوب چنان عمیق و دردناک است که حتی جانش را فدای او میکند. شاعر از نامهنویسی و عدم توانایی در خاموش کردن آتش عشقش صحبت میکند، و به احساس حسادت و درد ناشی از دوری از محبوب اشاره میکند. او به گلستانی که پر از گلهای تازه است، فکر میکند و میگوید که غم عشق او را به سوز میآورد. در نهایت، به یاد روزهایی میافتد که در کنار محبوب بوده و اکنون به دوریاش دچار مشکلاتی است.
هوش مصنوعی: چشمم از دیدن او دور است و نمیدانم با یادش چه کنم.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و وابستگی به او، زندگی در کنار او برایم بسیار مهم و ارزشمند است. حتی اگر جانم را فدای او کنم، این فداکاری در نزد من حلال و پذیرفته شده است.
هوش مصنوعی: میخواهم نامهای بنویسم، اما هیچ پرندهای نیست که بتواند این شعله را بر روی بالهایش منتقل کند.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر همنشینی تو حسادت میکرد، اما حالا به خاطر حال بد تو به حال تو دلسوزی میکند.
هوش مصنوعی: در باغی زیبا، گلی را پس از آنکه با اشکهای خودم پرورش دادم، دوست دارم.
هوش مصنوعی: سپند به خاطر خال او روشن است و آتش را نمیترساند؛ پس از آفتی که در عین کمال او وجود دارد، نگران نیست.
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد چشمهای که هرگز کسی که تشنه است، نتوانسته از آبی زلال آن بهرهمند شود؟
هوش مصنوعی: ای روزگار، روزهایی که من در مجالس دیگران بیمزه و بیتأثیر بودم، به پایان رسید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نگفتم شعر جز در وصف حالش
بگفتم آنچه دیدم از فعالش
به چشم شاهْ شیرین کن جمالش
که خود بر نام شیرین است فالش
شده آتش طلب گار جلالش
دمادم محو گشسته ازوصالش
کسی کز عشق کس باشد خیالش
شود همسر به کابین حلالش
و گر خونت همی ریزد جمالش
چو یار آید ز در میکن حلالش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.