از بس گرفته خو بخیالت دل صبور
از غیبت تو نیز برد لذت حضور
بنمای روی خویش به بیگانه وقت مرگ
حیف است کآرزوی تو را او برد به گور
نه تو مرا شناسی و نه من تو را زبس
من بر رخت زشرم ندیدم تو از غرور
یا رب همیشه روی بد غیر دورباد
از چشم یار و چشم بد از روی یار دور
نور رخ تو بود ز نخل قدت عیان
نوری که دیده، دیده ی موسی زنخل طور
هر گه بصد امید نشستم به راه تو
سیل سرشک من شودت مانع عبور
مرگ رقیب و غصه او هر دو شد (سحاب)
هم مایه ی ملالت و هم باعث سرور
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و فاصله عاطفی بین دو نفر است. شاعر از دلتنگی و غیبت معشوق مینالد و میگوید که چقدر آرزوی دیدار او را دارد. او از حسرتی که در دلش وجود دارد سخن میگوید و اینکه در لحظه مرگ، میخواهد چهره معشوق را ببیند. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که شناختی از هم ندارند و به خاطر غرور و شرم، نتوانستهاند به هم نزدیک شوند. در نهایت، شاعر به تضاد بین غم و شادی در عشق اشاره میکند و میگوید که مرگ رقیبش نه تنها باعث غم، بلکه شادی نیز شده است.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه در فکر تو هستم و حتی دل صبورم هم از غیبت تو لذت میبرد، حالا احساسی عمیقتر نسبت به حضور تو دارم.
هوش مصنوعی: در لحظات پایانی زندگیات، چهرهات را به کسی نشان بده که غریب و ناآشناست. چه بسا برای تو خوشایند نیست که آرزوهایت را به دست او بسپاری و در خاک دفن شوی.
هوش مصنوعی: تو مرا نمیشناسی و من هم تو را نمیشناسم، چون من به خاطر شرمی که دارم، جرأت نکردم به چهرهات نگاه کنم و تو هم به خاطر خودخواهیت نتوانستی مرا ببینی.
هوش مصنوعی: خداوندا، همیشه چهرههای نازیبا و بد از نظر محبوبم دور باشد و همچنین نگاههای بد و منفی از چهره او دور شود.
هوش مصنوعی: نور چهرهات به وضوح از قامت بلندت نمایان است. نوری که دیده، همانند دیدگان موسی در کوه طور است.
هوش مصنوعی: هر بار که با امید منتظر تو نشستم، اشکهای من به قدری زیاد میشود که مانع راهت میشود.
هوش مصنوعی: مرگ رقیب و غم او هر دو اتفاق افتاد؛ هم باعث ناراحتی شد و هم شادی آورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هشیار باش و خفته مرو تیز بر ستور
تا نوفتد ستور تو ناگه به جر و لور
موری تو و فلک به مثل زنده پیل مست
دارد هگرز طاقت با پیل مست، مور؟
شور است آب او ننشاندت تشنگی
[...]
گویند شغل خویش بدشمن مده بزور
بورک لصاحبه نشنیدی ز لوح گور
خورشید رخت خویش بمغرب نه زان برد
کش زحمتی همیبود از مرغ روز کور
نزضعف زنده پیل ز پشه حذر کند
[...]
ای دل ز خوابِ جهل برآور سر غرور
تا بو که بگذری به سلامت ازین فتور
گر بایدت که حشرِ تو با صالحان بود
در موقفِ جزا که بود موعدِ نشور
این جا ز خود بمیر و به حق زنده باز شو
[...]
ای ساربان، که رنج کشیدی ز راه دور
آمد شتر به منزل لیلی، مکن عبور
اینست خارها که ازو چیدهایم گل
وین جای خیمها که درو دیدهایم حور
این لحظه آتشست به جایی که بود آب
[...]
بزمی که از نوای نوالش به بزم خلد
روحانیان نواله برند از برای حور
بزمی که مانده اند هم از یاد مجلسش
حوران بزم روضه فردوس در قصور
بود از فروغ باده و عکس صفای جام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.