چون بدل ناوک آن شوخ پری زاد آمد
شست او را ز دل آواز مریزاد آمد
دوش میگفت که با آتش عشقم چونی
ای عجب از من دل سوخته اش یاد آمد
ای پری رو که تنت هست بنرمی چو حریر
سخت تر از چه دلت ز آهن و فولاد آمد
دیگران نقل و میو بوسه گرفتند از تو
این منم کز تو نصیبم همه بیداد آمد
تا ابد باد در میکده یارب مفتوح
زانکه هر غمزدهٔی رفت در آن شاد آمد
هر که طفل دل خود داد بشاگردی عشق
به هنرهای جهان یکسره استاد آمد
چند ای شمع شرر بر پر پروانه زنی
باخبر باش پی کشتن تو باد آمد
بعد از آنی که ز شفقت دل شیرین شد نرم
آهنین تیشه شد و بر سر فرهاد آمد
دوش بنوشت چو شرح ستم یار صغیر
دفتر اوراق شد و خامه به فریاد آمد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به عشق و معشوق خود میپردازد و اندوه و زیبایی را در هم میآمیزد. او به حسرت دل سوختهاش اشاره میکند و از معشوقی با چهرهای پربهاء و لطیف یاد میکند که در عین لطافت، دلش سخت و بیرحم است. شاعر به مقایسه دیگران میپردازد که از عشق و بوسه بهرهمند شدهاند، اما او تنها با بیداد مواجه است. او میگوید که کسانی که دل خود را به عشق میسپارند، در هنرهای زندگی استاد میشوند. همچنین به شمع و پروانه اشاره میکند و از حوادث غمانگیز عشق و ستم یار نسبت به دل او یاد میکند. در نهایت، شاعر به نوشتن رنجهای خود و صدای فریادهایش اشاره میکند که در دلش جای گرفته است.
هوش مصنوعی: به هنگامی که آن پری زاد خوشچهره مانند تیرکمان آمد، دل من پر از شادی و نغمهای سر داد.
هوش مصنوعی: دیشب به من گفت که چطور با آتش عشق من زندگی میکنی. چه عجیب است که یاد دل سوختهام به سراغش آمده.
هوش مصنوعی: ای زیبای دلربا که بدنت نرمتر از حریر است، چه شده که دلت از جنس آهن و فولاد شده است؟
هوش مصنوعی: دیگران از تو نوشیدنی و محبت و بوسه دریافت کردند، اما برای من فقط ظلم و بیعدالتی نصیب شده است.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در درون میکده، درب همیشه باز است و هر کس که غمگین و دلشکسته باشد، با ورود به آنجا احساس شادی و سرور میکند.
هوش مصنوعی: هر کسی که دل کودکانهاش را به عشق بسپارد، در تمام هنرهای دنیا به درجه استادی میرسد.
هوش مصنوعی: ای شمع، وقتی که به پروانه نزدیک میشوی و در او شرر ایجاد میکنی، توجه داشته باش که نسیم مرگ تو در راه است.
هوش مصنوعی: پس از آنکه محبت و مهربانی دل را نرم و شیرین کرد، تیشهای که همچون آهن سخت بود، بر سر فرهاد فرود آمد.
هوش مصنوعی: دیشب وقتی که شرح ظلمهای یار کوچک را نوشتم، دفتر پر از صفحات شد و قلم به فریاد درآمد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در نمازم خَمِ ابرویِ تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
از من اکنون طمعِ صبر و دل و هوش مدار
کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد
باده صافی شد و مرغانِ چمن مست شدند
[...]
عشرت خسرو و شیرین سحرم یاد آید
کوه غم بر دلم از محنت فرهاد آمد
بانگ زنجیر نهادند لقب بی خبران
آهن از ناله مجنون چو به فریاد آمد
گر نه شمشاد گل اندام من از باغ گذشت
[...]
دوشم از سوز فنا با قد خم یاد آمد
شمع در گریه شد و چنگ به فریاد آمد
با همه سنگدلی رحم کنی گر دانی
کز غم هجر توام دوش چه بیداد آمد
رسم تاراج خرابی چو بدید ابر بهار
[...]
تا مرا در نظر آن حسن خداداد آمد
هر سر موی مرا نام خدا یاد آمد
چون دل از دامن صحرای جنون بردارم؟
که سرابم به نظر موج پریزاد آمد
در دل سخت تو بیرحم ندارد تأثیر
[...]
عشق سرکش، به فغان، زین دل ناشاد آمد
این سپندی ست کزو شعله به فریاد آمد
تهمت آلودهٔ عیشیم، که گلشن زادیم
پر و بالی نگشودیم که صیاد آمد
طفل خامیم و ستمکاری ایام ،به ما
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.