گنجور

 
صغیر اصفهانی

چون بدل ناوک آن شوخ پری زاد‌ آمد

شست او را ز دل آواز مریزاد‌ آمد

دوش می‌گفت که با آتش عشقم چونی

ای عجب از من دل سوخته اش یاد‌ آمد

ای پری رو که تنت هست بنرمی چو حریر

سخت تر از چه دلت ز آهن و فولاد‌ آمد

دیگران نقل و می‌و بوسه گرفتند از تو

این منم کز تو نصیبم همه بیداد‌ آمد

تا ابد باد در میکده یارب مفتوح

زانکه هر غمزدهٔی رفت در آن شاد‌ آمد

هر که طفل دل خود داد بشاگردی عشق

به هنرهای جهان یکسره استاد‌ آمد

چند ای شمع شرر بر پر پروانه زنی

باخبر باش پی کشتن تو باد‌ آمد

بعد از آنی که ز شفقت دل شیرین شد نرم

آهنین تیشه شد و بر سر فرهاد‌ آمد

دوش بنوشت چو شرح ستم یار صغیر

دفتر اوراق شد و خامه به فریاد‌ آمد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حافظ

در نمازم خَمِ ابرویِ تو با یاد آمد

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

از من اکنون طمعِ صبر و دل و هوش مدار

کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد

باده صافی شد و مرغانِ چمن مست شدند

[...]

جامی

عشرت خسرو و شیرین سحرم یاد آید

کوه غم بر دلم از محنت فرهاد آمد

بانگ زنجیر نهادند لقب بی خبران

آهن از ناله مجنون چو به فریاد آمد

گر نه شمشاد گل اندام من از باغ گذشت

[...]

امیرعلیشیر نوایی

دوشم از سوز فنا با قد خم یاد آمد

شمع در گریه شد و چنگ به فریاد آمد

با همه سنگدلی رحم کنی گر دانی

کز غم هجر توام دوش چه بیداد آمد

رسم تاراج خرابی چو بدید ابر بهار

[...]

صائب تبریزی

تا مرا در نظر آن حسن خداداد آمد

هر سر موی مرا نام خدا یاد آمد

چون دل از دامن صحرای جنون بردارم؟

که سرابم به نظر موج پریزاد آمد

در دل سخت تو بیرحم ندارد تأثیر

[...]

حزین لاهیجی

عشق سرکش، به فغان، زین دل ناشاد آمد

این سپندی ست کزو شعله به فریاد آمد

تهمت آلودهٔ عیشیم، که گلشن زادیم

پر و بالی نگشودیم که صیاد آمد

طفل خامیم و ستمکاری ایام ،به ما

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه