گنجور

 
صغیر اصفهانی

آن که از دوست بجز دوست تقاضا دارد

لاف عشق ار بزند دعوی بیجا دارد

نازم آن شوخ که از غمزه و طنازی و ناز

دلبری را همه اسباب مهیا دارد

در غم سلسلهٔ موی تو ای لیلی جان

همچو مجنون دل ما خیمه بصحرا دارد

نکشد نیم نفس عشق تو پای از سر ما

این خود از غایت لطفی استکه با ما دارد

دامنم پر گهر از چشمهٔ چشمست مدام

نازم این چشمه که ترجیح بدریا دارد

چرخ را عشق درآورده بگردش این شاه

زیر فرمان ز ثری تا به ثریا دارد

همه اجزاء جهان جاذب و مجذوب همند

راستی کارگه صنع تماشا دارد

ناتوان را که بود بهر رعایت مسئول

آن که بازوی هنرمند و توانا دارد

کی بحال تو بسوزد دل دلدار صغیر

شمع از سوزش پروانه چه پروا دارد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جمال‌الدین عبدالرزاق

ترکم امروز مگر رای تماشا دارد

که برون آمده آهنگ بصحرا دارد

طره چون غالیه گرد سمنش حلقه زده

خه بنام ایزد یارب که چه سودا دارد

لعل شکر شکنش پرده مرجان سازد

[...]

ظهیر فاریابی

گل ز خرگاه چمن روی به صحرا دارد

سر می خوردن آن خرگه مینا دارد

سبزه چون تازگی افزود به سر سبزی سال

گلبن فتح مَلک سرّ ثریا دارد

تاج بخش ملکان شاه جوانبخت جوان

[...]

عبید زاکانی

باز گل جلوه‌کنان روی به صحرا دارد

نوجوان است سر عیش و تماشا دارد

خار در پهلو و پا در گل و خوش میخندد

لطف بین کین گل نورستهٔ رعنا دارد

آب هر لحظه چو داود زره میسازد

[...]

ناصر بخارایی

آنکه منزل چو مه از برج ثریا دارد

در سخا دست چو کان و دل دریا دارد

مفخر آل کیان خسرو عادل هوشنگ

که به اقبال سکندر دل دریا دارد

آن جهانگیر جوان‌بخت که در روز مصاف

[...]

صوفی محمد هروی

هر که دل در هوس آن بت رعنا دارد

گو درآ زود که بر دیده من جا دارد

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صوفی محمد هروی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه