ای جسم تو بگرفته ز جان باج لطافت
جان را همه آسیبی و دل را همه آفت
جان را بود آن لطف که در جسم کند جای
تو جای بجان کرده ای از فرط لطافت
پرداختم از غیر تو دل بهر تو آری
رو بند کسان خانه به هنگام ضیافت
تا خود چه شود کار من و ساقی و مطرب
کاندل به لطافت برد و این بظرافت
گر همرهی خضر دهد دست توان کرد
یک چشم زدن طی دو صد ساله مسافت
چون گوی فکن در قدم پیر مغان سر
تا آنکه ز میدان ببری گوی شرافت
گردید صغیر از دل و جان بندهٔ شاهی
کز امر حقش داد نبیام ر خلافت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان رابطه عمیق میان جسم و جان میپردازد. شاعر میگوید که لطافت و زیبایی جسم از جان نشأت میگیرد و جان همواره تحت تأثیر لطافت جسم است. او دل خود را برای غیر از محبوب خالی کرده و تمام توجهش را به محبوب معطوف کرده است. همچنین اشاره دارد که در ضیافتهای زندگی باید از ارتباط با دیگران غافل نشد. شاعر از قدرت و زمان صحبت میکند و میگوید که با وجود مشقتها، اگر دست خضر را بگیرد، میتواند بر مشکلات فائق آید. در نهایت، او به اهمیت مقام و شرافت اشاره میکند و به پیروی از نبی و حق اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ای بدن تو از جان بهرهمند شده و لطافت جان را به قیمت آن زیر فشار قرار داده است و این باعث آسیب به جان و آزار دل شده است.
هوش مصنوعی: وجود انسان به خاطر لطفی است که در جسمش جای دارد. تو از آن لطافت و ظرافت برخورداری که جانت با آن، جایی در وجودت یافته است.
هوش مصنوعی: من از عشق دیگران دل بریدهام و فقط برای تو زندگی میکنم. در هنگام مهمانی، درب خانهام به روی دیگران بسته است.
هوش مصنوعی: من منتظرم ببینم سرنوشت من و ساقی و نوازنده چه پیش خواهد آمد، در حالی که این کاندل با لطافتش همه چیز را روشن کرده است.
هوش مصنوعی: اگر خضر به عنوان راهنما و یاور همراهت باشد، میتوانی در یک لحظه، مسیری را که در دو قرن نمیتوان طی کرد، طی کنی.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی در زندگی حرفهای و تجربههای خود به سراغ راهنماییهای افراد سالخورده و با تجربه میروی، باید تمام تلاشت را به کار ببندی تا از موانع عبور کنی و به موفقیتهای بزرگ دست یابی. در واقع، اشاره به اهمیت یادگیری از بزرگان و استفاده از راهنماییهای آنها دارد.
هوش مصنوعی: کودکی که در دل و جانم وجود دارد، متعلق به پادشاهی است که به خاطر فرمان حق، از من خلافت را میطلبد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
المتنة لله که تأیید ظفر یافت
صدری که ازودولت و دین رونق و فریافت
المنة لله که چو فردوس شد امروز
آنشهر که از غیبت او شکل سقریافت
المنة لله که ازاین مقدم میمون
[...]
ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفت
گوی از همه خوبان بربودی به لطافت
ای صورت دیبای خطایی به نکویی
وی قطره باران بهاری به نظافت
هر ملک وجودی که به شوخی بگرفتی
[...]
حسنت همه آشوب و جمالت همه آفت
شوخی به تو منسوب و جفا با تو اضافت
ای باد صبا را ز نسیم تو روانی
وی آب روان را ز خیال تو لطافت
گر پای رود در ره تو خوف عظیمست
[...]
اهلی چه خوش آنعید که او سوی تو بشتافت
بس عید بیابی کم از آن لیک توان یافت
خون میخوری و نیستت از خلق مخافت
تا چند کنی شوخی؟ تا چند ظرافت؟
ای حسن و صباحت اثری از گل رویت
از چاه زنخدان تو خورد آب لطافت
بوی میش آورد سوی خانه خمار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.