عادت ابروی تست فته در انداختن
آفت عالم شدن تیغ به قهر آختن
زلف ترا شیوه است دل به بر آویختن
روی ترا در خور است دیدن و جان باختن
یکتنه خال تُراست شکوت غارتگری
از طرفی خاستن بر سپهی تاخن
ماند گرفتار خار گل که به رویت شکفت
گشت زمینگیر سرو، پیش تو زَ افراختن
ز آتش عشق تو جان گر بگذارد رواست
نیست در این سوز و تب چاره بگداختن
چشم شناسا نداشت هر که به جمعت ندید
کوردلان را سزاست دیدن و نشناختن
غفلت و نیسان ماست عادت بیچارگی
از تو فرامُش مباد عادت بنواختن
در غلیانم مغی بر در میخانه گفت
جان و سر اینجا بناست یکسره درباختن
در ره عشق ای صفی این بُوَد اول قدم
ز آتش دل سوختن با غم جان ساختن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف عشق و دلبستگی خود به معشوق میپردازد. او از زیباییهای معشوق، از جمله ابرو، زلف و چهرهاش سخن میگوید و عشق را شبیه آتش سوزان توصیف میکند که به جان فرد میسوزد. شاعر احساس میکند که در برابر زیبایی معشوق، همچون گیر افتادهای در گل یا در آتش است و هیچ راه فراری ندارد. او همچنین به غفلت و ناپختگی خود در عشق اشاره میکند و بر اهمیت تسلیم شدن به این عشق تأکید میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که برای عشق باید جان و سر را فدای معشوق کرد و این اولین قدم در مسیر عشق است.
هوش مصنوعی: عادت تو این است که با چشمان پر از زیبایی خود، نابودی دنیا را به نمایش بگذاری و همچون شمشیری بران و خشمناک، به دلها نفوذ کنی.
هوش مصنوعی: موی تو به گونهای است که دل را به خود میکشاند و چهرهات جذابیتی دارد که شایستهی دیدن است و انسان را به عشق وادار میکند.
هوش مصنوعی: تنها بر زیبایی و جذابیت توست که پایکوبی و تهاجم به دنیا شروع میشود؛ از یک سو به تو مینازنند و از سوی دیگر شجاعت و رزمندگی را به نمایش میگذارند.
هوش مصنوعی: در دام خاری از گل ماندهام که به خاطر تو شکوفا شده است و در برابر تو، درخت سرو به زمین افتاده است.
هوش مصنوعی: اگر جانم را از عشق تو بدهد، ایرادی ندارد؛ در این آتش و تب جانکاه، چارهای جز ذوب شدن نیست.
هوش مصنوعی: هر که در جمع شما نبود و نتوانست شناختی از آن کوران به دست آورد، سزاوار است که دیده نشود و شناخته نشود.
هوش مصنوعی: به خواب و بیخبری ما عادت کردهای، اما فراموش نکن که این عادت به بیچارگی و ضعف از توست. به لطف و محبت ادامه بده.
هوش مصنوعی: در حال و هوای شدیدی هستم، که در ورودی میخانه کسی فریاد میزد که روح و جانت در اینجا قرار است کاملاً و کامل صرف شود.
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، ای صفی، این نخستین گام است: سوز دل به خاطر عشق و تحمل غم برای جان.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر که صبوحی کند با دل خرم بود
با دو لب مشکبوی، با دو رخ حور عین
آمد عید شریف فرخ و فرخنده باد
فیه کلوا و اشربوا یا ایها الصائمون
پیش پریشان مکن از پی آشوب من
زلف گره بر گره جعد شکن بر شکن
ای ز رخت برده نور فر کلاه سپهر
وی ز لبت برده آب رنگ عقیق یمن
از لب تو شرم داشت مایهٔ مل در قدح
[...]
برسر کویت بسی کشته و مرده ولی
کشته نیابد قصاص مرده نیابد کفن
قالواخراسان اخرجت رشأ
لیس له فی جماله
فقلت لاتنکروامحاسنه
فمطلع الشمس من
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.